متمول باشند ، مانند امراى قبايل چندان اظهار تجمل نمىكنند . « 1 »
دبيران
: دبيران و منشيان سلاطين گاه با زجر و عقوبت شديد روبرو مىشدند . چنانكه آقا محمد خان پس از تسخير كرمان به ميرزا محمد عليخان برادر فتحعليخان صبا كه منشى لطفعلى خان بود ، گفت : چگونه جسارت كردى و به من چنان كاغذ تندى نوشتى ؟ جواب داد در آنوقت تو غايب بودى و او حاضر ، بيم من از حاضر زيادتر از غايب بود . با اين پاسخ منطقى وى قانع شد و دستور داد تا دست او را بريدند .
سرجان ملكم در پيرامون اين حادثهء دلخراش چنين مىنويسد :
« منشى لطفعلى خان را نزد آقا محمد خان آوردند ، ازو پرسيد ، چگونه جرأت كردى كه به چون من پادشاهى از جانب لطفعلى خان فرمان نويسى ؟ منشى گفت من در خدمت او بودم و او حاضر بود و تو غايب . . . پادشاه به غضب رفته ، فرمود تا دستهايش را بريدند و چشمهايش را بركندند » . « 2 »
در نامهها برحسب مقام و موقعيت اشخاص ، القاب و عناوين فرق مىكرد . در كتاب منشآت ميرزا مهديخان نمونهاى چند از القاب و عناوين عهد قاجاريه ذكر شده است .
خطاب به سلاطين : از خاكپاى باريافتگان آستان ملايك پاسبان اعليحضرت قدر قدرت فلك رفعت پادشاه جمجاه اسلام پناه مظفر الدين شاه خلداله ملكه سلطانه .
هرگاه مخاطب نخستوزير « صدراعظم » و يا وزير باشد چنين نويسند : از لحاظ مبارك حضرت مستطاب اشرف امجد اقدس ارفع صدراعظم دولت ايران روحى فداه بگذرد . . .
« حضرت مرحمت ظهور بندگان عظمت نشان حضرت مستطاب اشرف امجد اسعد ، ارفع اقدس و الا ظل السلطان روحى فداه شرف افتتاح پذيرد . . .
حضور مهر ظهور بندگان ثريا نشان حضرت مستطاب اشرف امجد اقدس و الا امير الامراء العظام وزير جنگ روحى فداه مشرف باد . . .
خطاب به روحانيان : حضور مرحمت ظهور العالم الفاضل الكامل سيد الافاضل و سند الفضايل مقتدى الانام ، علامته العلماء العظام الكرام ، مرجع الاسلام . . . » « 3 »
اصلاحات سپهسالار در سازمانهاى ادارى
يكى از اقدامات خير و نوآوريهاى سپهسالار ، مبارزه با سنت كهن منشيان و مترسلين بود . او باب تملق و مداهنه و عبارتپردازيهاى بىمعنى را بست و عناوين و القاب را كه از « خداوندگارا » و خدايگان بالاتر رفته و « تا دامن جلال جهانآفرين » رسيده بود ملغى كرد و دستور داد كه « نوشتجات را بدون عنوان قلمى دارند . »
علاوه بر اين ، در دوران سپهسالار « اوقات دربخانه » يعنى ساعات كار ادارى مشخص گرديد تا قبل از استقرار نظام جديد سپهسالار ، حتى اغلب وزيران به ديوان نمىآمدند . « در اين مملكت
هامش
( 1 ) . سرجان ملكم ، تاريخ ايران ، پيشين ، ج 2 ص 203 .
( 2 ) . همان ، ج 2 ، ص 74 .
( 3 ) . منشآت ميرزا مهديخان ، پيشين ، ص 35 .