تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 494

مساهمون:

ص٤٩٤
حضرتين فلك بسطت ثابت و مستقيمند و در عين استقامت گاه راجع گاه مقيم و السلام . »

نامهء فتحعليشاه به امپراتور روس

: اول دفتر بنام ايزد يكتا - صانع و پروردگار حى و توانا وجود بىمثل و مانند و مبرا از چون و چند كه عالم و عادل است و قاهر هرظالم ، پاداش هرنيك و بد را اندازه و حد نهاد . به حكمت بالغهء خود بدكاران را زجر و عذاب كند و نيكوكاران را اجر و ثواب بخشد . . . بر رأى حقايق‌نماى پادشاه ذيجاه انصاف‌كيش عدالت‌انديش تاجدار با زيب و فر شهريار بحر و بر برادر والاگهر خجسته اختر ، امپراتور ممالك روسيه و مضافات . . . مخفى و مستور نماناد كه ايلچى آن دولت را در پايتخت اين دولت به اقتضاى حوادث دهر و غوغاى كسان او با جهال شهر ، آسيبى رسيده كه تدبير و تدارك آن بر ذمهء كارگزاران اين دوست واقعى واجب و لازم افتاد ، لهذا ، اولا براى تمهيد مقدمات عذرخواهى و پاس شوكت و احترام آن برادر گرامى ، فرزند ارجمند خود خسرو ميرزا را به پايتخت دولت بهيهء روسيه فرستاده حقيقت ناگاهى اين حادثه و ناآگاهى امناى اين دولت را در تلونامهء صادقانه مرقوم و معلوم داشتيم و ثانيا نظر به كمال يگانگى و اتفاق كه ما بين اين دو حضرت آسمان رفعت هست ، انتقام ايلچى مزبور را بر ذمت سلطنت خود ثابت داشته هركدام از اهالى و سكان دار الخلافه گمان مىرفت كه در اين كار زشت اندك مدخليتى تواند داشت ، به اندازهء استحقاق مورد سياست و حد و اخراج بلد نموديم . حتى داروغهء شهر و كدخداى محله را نيز به همين جرم كه چرا دير خبر شده ، قبل از وقوع اين حادثه ضابطهء شهر و محله را محكم نداشته‌اند عزل و تنبيه و ترجمان كرديم . بالاتر از اينها همه پاداش و سزايى بود كه نسبت به عاليجناب ميرزا مسيح وارد آمد با مرتبهء اجتهاد در دين اسلام و اقتفا و اقتدايى كه زمرهء خواص و عوام به او داشتند ، به واسطهء اجتماعى كه مردم شهر هنگام حدوث غائلهء ايلچى در دايرهء او كرده بودند ، گذشت و اغماض را نظر به اتحاد دولتين شايسته نديديم و شفاعت هيچ شفيع و توسط هيچ واسطه در حق او مقبول نيفتاد . پس چون اعلام اين گزارش بر آن برادر نيكوسير لازم بود ، به تحرير اين نامهء دوستى پرداخته و اعلام تفاصيل اوضاع را به فرزند مؤيد موفق نايب السلطنه عباس ميرزا محول داشتيم . اميد از درگاه پروردگار داريم كه دم‌به‌دم مراتب و داد اين دو دولت ابديت بنياد در ترقى و ازدياد باشد و روابط دوستى و يگانگى حضرتين پيوسته به آمدوشد رسل و رسايل مضاعف گردد . و العاقبة بالعافيه ، تحريرا فى شهر ربيع الاول 1245 . « 1 » سرجان ملكم در كتاب تاريخ ايران مىنويسد : « وزرا و مستوفيان را غالبا لقب « ميرزا » مىدهند . . . به هركس كه به نوشتن و خواندن به قدر كفايت آشنا باشد ، مىتوان ميرزا گفت . و اين قسم آدم در كليهء طبقات يافت مىشود ، چنان‌كه هرصاحب‌منصب لشكر و هرضابط محلى هم يك ميرزا دارد . وضع و امتيازشان اين است كه قلمدان و لوله كاغذى به كمر مىزنند و هرقدر
هامش
( 1 ) . از صبا تا نيما ، ج 1 ، ص 49 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 494 | مرتضى راوندى