تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 493

مساهمون:

ص٤٩٣
كريمخان زند و پس از او در دربار آغا محمد خان قاجار منصب استيفا داشت ، و رسايل و نامه‌ها و فرامين عمده را به عربى و فارسى و تركى و جغتايى تحرير مىكرد . و چون نوبت پادشاهى به فتحعليشاه رسيد ، در دربار او عزت و احترام بيشترى يافت . و مشهور است كه به هنگام سلام ، هم لولهء قرطاس و هم خنجر الماس به كمر مىزده است . » « 1 » مىگويند شخصى به حكم رشك و حسد به وى نگاهى تمسخرآميز كرد ، و او به فراست دريافت . به حاضرين گفت « من تعجب دارم از اين‌كه اشخاصى را سى سال ديدم كه بىسواد و استحقاق ، دوات كاغذ به كمر زده هيچ به آنها نخنديدم و حالا كه من به امتثال امر و استحقاق خود ، خنجرى به كمر زده‌ام بر من مىخندند . » « 2 » يكى ديگر از منشيان دربار فتحعليشاه ، فاضل خان گروسى است . اين مرد به وسيلهء فتحعليخان صبا به دربار راه يافت و از بركت استعداد ذاتى ، نام و نشانى كسب كرد و در عداد منشيان مخصوص و ملازمان شاه درآمد . پس از مرگ فتحعليشاه و در عهد محمد شاه نيز جزو منشيان مخصوص بود تا در سال 1256 ه در اثر بيمارى درگذشت . فاضل خان از فصيحترين نويسندگان دربار فتحعليشاه است . قايم‌مقام در منشآت خود بارها از فاضل خان به احترام ياد مىكند و وى را كسى مىداند كه « قدرش مجهول است و مثلش معدوم » و دربارهء او گويد : « لم تر عينى مثلكم فاضلا ، چشم من چون شما فاضل نديده است . » فاضل خان غير از منشآت خود كه از نمونه‌هاى عالى فصاحت آن روزگار بود ، تذكره‌اى نيز به دستور فتحعليشاه به نام انجمن خاقان در ذكر احوال شاعران و دانشمندان دربار شاه قاجار تأليف كرده است . . . « 3 » براى آن‌كه خوانندگان با منشآت عهد قاجاريه آشنا شوند ، نخست نامه‌اى را كه ميرزا عبد الوهاب نشاط از قول فتحعليشاه به ناپلئون امپراتور فرانسه نوشته و سپس نامه‌اى را كه ميرزا ابو القاسم قايم‌مقام از طرف شاه به مناسبت كشته شدن گريبايدوف سفير روس به امپراتور فرانسه و روس نگاشته است ، در زير نقل مىكنيم :

نامهء فتحعليشاه به امپراتور فرانسه

: « بعد از شكر و منت خداوندى . . . پادشاه مكرم ، خسرو معظم ، خديو اكرم ، امپراتور اعظم ، مالك ممالك فرانسه و ايتاليا ، روانش شاد و جهانش بر مراد باد . شهريارا ، كامكارا از روزى كه ميان اين دو دولت جاويد مدت عهد يگانگى بسته و شاخهاى گلين يكرنگى به هم پيوسته است ، تاكنون به ميامن بختهاى فيروز ، روزى نرفت كه رشتهء دوستى در دست الفت تابى نبيند و گلشن يك جهتى از شرب صفوت آبى » . و در پايان‌نامه مىگويد : « بريدان و معتمدان اين دولت در آن حضرت . . . ملك شأن ، اقبال مثال داير و واقف و در خدمات
هامش
( 1 ) . همان ، ص 53 . ( 2 ) . نادر ميرزا ، تاريخ و جغرافياى تبريز ، پيشين ، ص 265 . ( 3 ) . از صبا تا نيما ، همان ، ج ، ص 55 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 493 | مرتضى راوندى