پادشاهان افشار و زند بوده است . . . در زمان فتحعلى شاه چون بالنسبه آرامش و سكونى در كشور برقرار شده بود ، دوباره تشكيلات ادارى كشور توسعه يافت . بعلاوه توجه دولتهاى اروپايى به ايران ، سبب گرديد كه در ماه صفر 1220 ه اين شغل براى نخستين بار به ميرزا رضا قلى نوانى متخلص به سلطانى كه از آغاز روى كار آمدن آقا محمد خان در دستگاه او بود ، واگذار گرديد . و او نخستين منشى الممالك در دورهء قاجاريه بوده است . . . به طورى كه از اين فرمان برمىآيد ، در صدر دورهء قاجاريه علاوه بر وظيفهء خود ، روابط مكاتباتى و سياسى بين پادشاه با پادشاهان ديگر كه همان شغل وزارت امور خارجه باشد ؛ وظايف انتظام مهام خزانهء عامره ، استيفاء كشور و نظامت امور در سراى سلطنتى و اختيار ( مهر مهر آثار ) نيز به منشى الممالك محول بوده است . . .
بنابراين منشى الممالك يا وزير ديوان انشاء در اين دوره ، مشاغل مستوفى الممالك و ايشيك آغاسىباشى ( حاجب دربار ) و مهردار سلطنتى را نيز سرجمع وظيفهء اصلى خود ، به عهده داشته است .
يك سال بعد ( 1221 ) از اعطاى منصب منشى الممالك به ميرزا رضا قلى ، فتحعليشاه زمام امور دولتى را بيرون از دستگاه حرمخانه به دست چهار نفر سپرد : 1 . صدراعظم كه بر تمام امور نظارت داشت ، 2 . امين الدوله كه وزارت استيفاى كل كشور ( وزير دارايى ) را به عهده داشت ، 3 . منشى الممالك و وزير رسايل كه وظايف دفتر مخصوص پادشاه و امور مربوط به روابط با خارجيان را انجام مىداد ، 4 . وزير لشكر كه مسئول امور لشكرى بود .
« ميرزا رضا قلى چنانكه گفتيم تا سال 1224 در شغل منشى الممالكى باقى بود . تا اينكه در اين سال به وزارت خراسان معين گرديد و شغل و منصب منشى الممالكى به ميرزا عبد الوهاب نشاط اختصاص يافت . . . بعد از تعيين معتمد الدوله نشاط به وزارت امور خارجه ، چون او درست به اين كار نمىرسيد ، امر ديوان انشاء در اوايل به ميرزا خانلر رجوع مىشده است ، و رفته رفته كه مأموريتهاى ديگر هم به نشاط محول مىگرديد ، ظاهرا امور وزارت خارجه نيز معطل مانده بود . و احتمالا به همين سبب فتحعليشاه در سال 1240 ميرزا ابو الحسنخان شيرازى معروف به ايلچى را بىآن كه در كار انشاء دخالت داشته باشد ، به وزارت امور خارجه انتخاب نمود . و از اين زمان است كه منشى الممالكى از وزارت امور خارجه تفكيك گرديده است . از اين پس تا روى كار آمدن ناصر الدينشاه ، مقام منشى الممالكى به اشخاص مختلفى احاله گرديد ، تا اين پادشاه اين مقام را منسوخ كرد و ميرزا محمد سعيد انصارى را منشى رسايل خاصه كرد . » « 1 »
اسب يدك
: ژانگورهء فرانسوى مىنويسد : « رسم مغولها و بعد از آنها تركمانان ، اين بود كه در راهپيماييهاى سريع ، اسب يدك با خود مىبردند . و بردن اسب يدك اين فايده را داشت كه در راه وقتى متوجه مىشدند كه اسب آنها خسته شده ، سوار اسب يدك مىشدند . و اسب خسته را يدك مىكشيدند تا اينكه خستگيش رفع شود . زيرا مىدانستند اسبى كه سوار يا بار نداشته باشد خسته نمىشود ، و راههاى طولانى مىپيمايد . . . » « 2 »
هامش
( 1 ) . سرهنگ جهانگير قائممقامى ، مجلهء بررسيهاى تاريخى ، سال 5 ، ش 2 ، ص 187 به بعد ( به اختصار ) .
( 2 ) . خواجهء تاجدار ، پيشين ، ص 232 .