تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 487

مساهمون:

ص٤٨٧
لباس آنان فقيرانه است و چنان با سرعت مىدوند و به قدرى در روز راه مىروند كه اگر بخواهم آن را شرح دهم ، تصور خواهيد كرد افسانه‌پردازى مىكنم . . . » « 1 »

جارچى

: اخبار و مسائل مهم و فوق العاده در دوران قرون‌وسطى به وسيلهء جارچى به اطلاع عموم مىرسيد . پيترو ضمن سفرنامهء خود مىنويسد : « شاه عباس در 11 ژوئن سال 1716 در قزوين بارعام داد . « در اين بارعام ، شاه ضمن رسيدگى به مسايل مهم مملكتى ، به جارچى دستور داد در شهر جار بزند كه تمام نظاميان از هردرجه و مقام با عجله خود را از راهى كه بر تبريز مىرود به سلطانيه كه سه روز با قزوين فاصله دارد ، برسانند و در آنجا مجتمع شوند تا بعدا به محل مورد لزوم اعزام گردند . اين دستور بلافاصله اجرا شد و در تمام شهر جارچيها اوامر شاه را به اطلاع رسانيدند . زيرا در اينجا چسبانيدن اعلان به ديوار مرسوم نيست . . . » « 2 » در دورهء صفويه نيز سياستمداران به القاب و عناوين و رعايت نكات ادبى و اخلاقى سخت پاىبند بودند . در نامه‌اى كه عبد المؤمن خان ازبك به شاه عباس نوشته بود ، از سر غرور و خودستايى ادعا كرده بود كه « . . . سرداران آفاق امر و نهى ما را گردن نهاده‌اند و گردنكشان عالم در آستانه ما به سر ايستاده‌اند .
ز دريا به دريا سپاه منست * جهان زير و فر كلاه منست
و در پايان از شاه عباس خواسته بود كه پناهندگان را به درگاه عالم‌پناه ما فرستند . . . » شاه عباس در پاسخ او مىنويسد :
به شاهان نوشتن چنين نامه‌ها * سراسر بود عيب فرزانه‌ها مگر قول استاد نشنيده‌اى * چنين نامه‌ها را پسنديده‌اى بزرگش نخوانند اهل خرد * كه نام بزرگان به زشتى برد « 3 »

مهردار

: در ديوان رسايل مهردار يا وزير مهر هميشه در مجلس شاه نزديك او مىنشسته است مخصوصا در دورهء صفويه اين سنت معمول بود . در كتاب عالم‌آرا به اين معنى اشاره شده است « . . . او را مهردار كرده كه همه وقت در پيش نظر نشسته به شرف مكالمه ، و همزبانى مشرف باشد . » « 4 » « در عهد صفويان مهردار يا وزير مهر هميشه در مجلس شاه نزديك وى مىنشسته است ، مهرداران شاه سه تن بوده‌اند يكى مقرب الخاقان ، مهردار مهر همايون ، يا وزير مهر ؛ ديگرى مهردار مهر شرف نفاذ . و اين دو هريك قسمتى از نامه‌ها و فرمانهاى شاهى را مهر مىكرده و برخى از احكام را به هردو مهر مىرسانيده‌اند . سومى مهردار قشون كه فقط احكام مربوط به سرداران و سپاهيان و مسايل جنگى را مهر مىكرد . . . »

پيك پياده

: كاررى در سفرنامهء خود مىنويسد : « هنگام صبح به يك پيك پياده‌اى برخورديم
هامش
( 1 ) . همان ، ص 113 . ( 2 ) . همان ، ص 299 . ( 3 ) . نامه‌هاى تاريخى عهد صفويه ، ص 264 . ( 4 ) . عالم‌آراى عباسى ، چاپ تهران ، اميركبير ، ج 1 ، ص 206 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 487 | مرتضى راوندى