وقايعنگار رسمى است . زيرا در تذكرة الملوك مقام و سمت اخير به همين نام مجلسنويس آمده است . ريو . . . ضمن مطالب راجع به محمد طاهر وحيد مورخ مىگويد كه در 1055 ه ق برابر با 1645 شاه عباس ثانى او را به سمت مجلسنويس يا وقايعنويس درگاه منصوب كرد . ولى اين تفسير ممكن است صرفا براساس فقه اللغه يا ترجمهء تحت اللفظ باشد . . . نادر شاه ، ميرزا مهديخان را منصب وقايعنگارى خويش داد . . . » وى در مقدمهء اثر معروف خود - كه پس از مرگ نادر تكميل و خاتمه يافت - به طور مبهم اشاره مىكند ، و مىگويد « از چاكران حضور و بر ضبط وقايع مأمور ، از طرفى مجلسنويس منشى سلطان بود . » « 1 » سانسون او را منشى منحصر به فرد كشور ، و كمپفر « منشى بزرگ يا اعظم كشور » مىنامند . مجلسنويس موظف بود كه فرامين سلطان را به صورت مقتضى و صحيح و مناسب درآورد . چون سلطان در اغلب موارد فرمانها را شفاها ( يا بالمشافهه ) صادر مىكرد ، ناچار بود يا با تعليقهء وزيراعظم ، يا توسط رسالهء يكى از امرا و يا نوشتن عبارت حسب الامر الاعلى تأييد گردد ، در هريك از اين دو حال فرمان به واقعهنويس ارايه مىشد تا در دستگاه ادارى وى به صورت رقم صحيح درآيد . ارقامى را كه به واقعهنويس تسليم مىكردند ، بياضى و دفترى خوانده شده است .
از روى آنها طغرايى با مركب سياه مىنوشت و تنظيم مىكرد .
اصطلاح تركى معروف طغرا در تركيهء عثمانى به قطعاتى حاوى نام سلطان كه به خط خوش و شيوهاى خاص نوشته شده بود و علامت مخصوص او را تشكيل مىداد ، اطلاق مىشد . . . در ايران طغرا عبارتى معمول بهبود گواه بر تعلق ارادهء شاه كه به دست مقاماتى ذىنفوذ و صاحباختيار تنظيم مىشده است .
ديگر از امتيازات مهم واقعهنويس عبارت از رسانيدن عكس خوشنويس در عهد صفويه
هامش
( 1 ) . سياحتنامه ، پيشين ، ج 5 ، ص 343 .