تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 483

مساهمون:

ص٤٨٣
غير هم . . . » يكسان نيست و براى هركس برحسب موقعيت اجتماعى او بايد القاب و عناوين خاصى به كار برده از جمله در القاب و ادعيهء مفتيان چنين مىنويسد : مسند فتوى و مقر تورع و تقوى به وجود مبارك مولانا اعظم مقتدى ائمة العالم مفتى الفريقتين امام المذهبين جامع متشتتات الفضايل متبوع الاكابر و الافاضل جلال المله و الدين نجم الاسلام و المسلمين ، سالهاى بىانتها آراسته باد و نهال افضال در چمن تشرع و تصون پيراسته به حمد و آله . . . » « 1 » و در مورد اطبا چنين مىنوشتند : « انفاس مسيح خاصيت مولانا اعظم ملك ملوك الاطباء فى العالم قدوة حكماء العرب و العجم ، جالينوس الوقت ، اكمل المتقدمين و المتأخرين ، نجم الملة و الدين جليس اعاظم السلاطين سبب شفاى امراض قلوب و ارواح و موجب ازالت اعراض اجساد . . . » « 2 » و دربارهء بازرگانان و تجارنامه را با اين عبارت شروع مىكردند : « به جانب صدر معظم صاحب اجل اكرم ملك التجار مفخر ايران ، معتمد الملوك و السلاطين علاء الدوله و الدين . . » « 3 » و در القاب و ادعيهء محتسبان چنين مىنوشتند : « توفيق الهى در جميع حالات رفيق مولانا معظم صدر امام مكرم قدوهء ارباب الحسبه بحسن الفكر و النظر الامر بالمعروف و الناجى عن المنكر جمال المله والدين باد تا در دلالت خلايق به منهج مستقيم شريعت و معدلت مجد باشد و در تحقيق حق و ابطال باطل از شمول امانت و ديانت مجتهد انشاء اللّه تعالى . » « 4 »

عهدنامه بين سلطان ابو سعيد و شاهزاده يسور

: در عهد ايلخانان نيز گاه بين حكمرانان و زورمندان عهد و پيمانهاى ناپايدارى منعقد ميشد چنان‌كه پس از مرگ اولجاتيو ، بين سلطان ابو سعيد و شاهزاده يسور پيمانى منعقد شد كه چند جملهء آن اين است « . . . ما در اين عهد سابق و درين بيعت لا حق كه با حضرت سلطان ابو سعيد خان خلد اللّه سلطنة كرديم ، صادق و واثقيم و در آنچه گفتيم ، مكرى و تزويرى نيست كه اگر مكر و تزوير كنيم با خود كرده باشيم . . . با دوستان او دوست و با دشمنان او دشمن باشيم . . . اگر در فرمان‌بردارى و مطاوعت و هوادارى تقصير روا داريم ، از اروغ يا فروغ پادشاه جهانگير چنگيز خان نباشيم و متابع دين محمد رسول اللّه نى . . . و مستوجب لعنت خداى عز و جل و ملايكه و انبيا گردد . . . » « 5 »

مجلس‌نويس يا واقعه‌نويس

: از وضع ديوان رسائل از اواخر عهد ايلخانان تا استقرار صفويه اطلاع زيادى جز آنچه در كتاب دستور الكاتب آمده است در دست نداريم . مينورسكى مىنويسد : « در دورهء صفويه مجلس‌نويس كه واقعه‌نويس نيز خوانده مىشد از مصادر و ارباب مناصب مهم به شمار مىرفت ، و طبق اظهارات شاردن ( ج 5 ص 343 ) در غيبت وزيراعظم ، امور مربوط به او را انجام مىداد . در مجالس و اجتماعات به دست چپ شاه مىنشست . غالبا او را به نام وزير چپ ( وزير دست چپ ) مىناميدند ، در مقابل وزيراعظم كه به وزير راست يا وزير دست راست معروف بود . شغل وى ثبت و كتابت مذاكرات جلسات يا تنظيم صورت‌جلسه بوده است . در اين صورت بايد گفت كه شغل وى بسيار مشابه شغل يك
هامش
( 1 ) . همان ، جزء دوم از ج 1 ، ص 270 . ( 2 ) . همان‌جا ، ص 283 . ( 3 ) . همان ، ص 326 . ( 4 ) . همان ، ص 298 . ( 5 ) . تاريخ‌نامهء هرات ، پيشين ، ص 663 به بعد .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 483 | مرتضى راوندى