تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 481

مساهمون:

ص٤٨١
عبارات را منكر باشند » . در تاريخ الفى نيز چنين مىخوانيم : چنگيز يكى از دبيران خوارزمشاه را فرامىخواند و به او مىگويد به والى موصل در باب تسليم و اطاعت نامه‌اى بنويس . كاتب به عادت قديم نامه‌اى مفصل و مصنوع مىنويسد كه مورد پسند خان مغول قرار نمىگيرد و خطاب به منشى مىگويد : « اى مرد آنچه من گفتم در اينجا نيست . » چون كاتب نگون‌بخت پاسخ داد كه نامه را بدين اسلوب بايد نوشت ، خان به غايت خشمناك شده فرمود كه دل تو با ما ياغيست ، چيزى نوشته‌اى كه چون ياغى برخواند در ياغىگرى مجدتر شود . بعد از آن فرمود تا منشى احمق را به ياسا رسانيدند . » « 1 » پس از سپرى شدن دوران حكومت چنگيز و جانشينان او و استقرار دولت ايلخانان ، بار ديگر سنن و رسوم و آداب ايرانى در دستگاه حكومتى راه يافت . تعارفات و القاب بىفايده و بىمعنى كه يك چند در اثر صولت حكومت چنگيز و جانشينان بلافصل او راه فراموشى سپرده بود ، مجددا در محاورات و مكاتبات به كار رفت .

دبيران

: خواجه رشيد الدين فضل اللّه ضمن نامه‌اى به فرزند خود مىنويسد : « دبيران كه خداوندان فطنت و پشتيبانان دولت‌اند و نوك قلم ايشان بلبل بوستان بلاغت و عندليب اغصان براعت است . . . زينهار تا در حفظ جانب و صيانت ناموس اين گروه سرمايه مقدرت مصروف دارى . » « 2 » سعدى در بوستان در تأييد اين معنى و در مقام اندرز به سلاطين مىگويد :
دو كس پرور اى شاه كشورگشاى * يكى اهل رزم و دوم اهل راى . . . قلمزن نگهدار و شمشيرزن * نه مطرب كه يارى نيايد ز زن

نامهء زنى ايراندوست و دعوت جلال الدين منكبرنى به صلح

خان سلطان دختر سلطان محمد خوارزمشاه كه زمانى همسر سلطان عثمان حاكم ماورء النهر بود ، پس از شكست خوارزمشاهيان و فتح مغول به همسرى جغتاى درآمد و به علت هوش و كياست و زيبايى مورد لطف او قرار گرفت ، از وى فرزندى به دنيا آورد . پس از آن‌كه جغتاى درگذشت ، اين خاتون در دستگاه مغول همچنان قرب و منزلتى را كه در نزد شوهر داشت حفظ كرد . . . اين خاتون در وضع تازهء خود همواره مىكوشيد تا شايد بتواند خدمتى به حكومت نيمه‌جان و نيمه بر باد رفتهء پدرش انجام دهد . از اين‌رو همواره برادر خود جلال‌الدين را از راه دور و توسط رسولان مخفى از احوال مغول آگاه مىگردانيد . هنگامى كه جلال الدين اخلاط را محاصره كرده بود به نزد او رسولى را با « نشانه‌اى » كه عبارت بود ، از « يكى از انگشترىهاى پدرش » كه در آن نگينى فيروزه با نام « محمد » نشانيده بودند ، فرستاد و چنين پيغام داد كه : « چنگيز از دليرى و شوكت و قدرت و وسعت عرصهء ممالك تو آگاهى يافته است ، اينك با تو عزم مصاهرت و مصالحت دارد ، به شرط آن‌كه ملك از حد جيحون تقسيم گردد و اين جانب تو را و آن سوى رود ، او را باشد ، اكنون اگر تو آن توان در خويش بينى كه با تاتار برآيى و از ايشان كيفر ستانى . . . هرچه خواهى كن ، و گرنه مسالمت را به هنگام ميل و رغبت دشمن ، مغتنم شمار . شهريار جواب
هامش
( 1 ) . به نقل از سبك‌شناسى ، پيشين ، ج 3 ، ص 169 . ( 2 ) . آثار الوزراء عقيلى ، پيشين ، ص 309 .