تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 482

مساهمون:

ص٤٨٢
صواب نداد و در آشتى نگشاد . . . » « 1 »

اهميت جاى انگشت

: خواجه رشيد الدين فضل اللّه در يكى از آثار خود : از مهر كردن قراردادها با انگشت در چين ياد مىكند و مىنويسد : « در كاتاى ، قراردادها و معاهدات را با انگشتان دست مهر مىكنند تا خط انگشتان طرفين قرارداد بر آن نقش بندد . » توضيح بعدى او كاملا جالب است ، زيرا مىنويسد : « تجربه ثابت كرده است كه در جهان دو نفر را نمىتوان يافت كه داراى انگشتان كاملا مشابه هم باشند . » « 2 » محمد بن هندوشاه نخجوانى در كتاب دستور الكاتب فى تعيين المراتب ضمن بحث در پيرامون علم انشاء به منشيان تأكيد مىكند كه « در بند تهذيب عبارت و تنقيح استعارت باشند و از استعمال الفاظ غريب وحشى احتراز كنند . »
الخط يبقى زمانا بعد كاتبه * و صاحب الخط تحت التراب مدفون
سپس مىنويسد : « و از استعجال و سرعت قلم . . . احتراز و اجتناب ورزد ، چه حكيم افلاطون گفته است لا تطلب سرعة العمل بل اطلب تجويده . . . چه مردم نپرسند كه اين عمل در چه مقدار زمان كرده شده ، بلكه سؤال از جودت صنعت كنند ، منشى را هيچ زينت چون حسن خط عبارت نيست و در استعجال و سرعت قلم ، رعايت آن دو مهم ، مشكل توان كرد . » « 3 » در جاى ديگر براى نشان دادن اهميت منشيان مىگويد : « نويسندگان پادشاهان به مثابت چشمهاى ايشان‌اند كه بديشان ببينند و گوشهاى ايشان‌اند كه به ايشان شنوند و زبانهاى ايشان‌اند كه از قبل ايشان سخن گويند و نويسند . » و در فصل سوم در آداب كتاب و آلات ايشان مىنويسد : « . . . كاتب را در كتابت به آلتى چند چون قلم و قلم‌تراش و دوات و محراك و خبر و كاغذ احتياج است . بايد كى تمام معد باشد و عاريت نخواهد . . . هر قلمى كه امروز به كار داشت ديگر روز به تجدد بتراشد ، همچنين محراك و مقط معد بايد داشت تا به كارد و قلم نبايد شورانيد و قلم را بر قلم ديگر قط نبايد كرد و تمامت آلات كتابت و دست و جامه را از سياهى محافظت نمايد . » « 4 »

القاب و عناوين در مكاتبات

: محمد بن هندوشاه نخجوانى در كتاب سابق الذكر راه و رسم نامه‌نگارى و چگونگى به كار بردن القاب و عناوين را نسبت به طبقات و مقامات مختلف به تفصيل بيان كرده است . عبارت دستور الكاتب چنين است : « در القاب و مكاتبات اشراف الناس از علما و حكما و مدرسان و مفتيان و محدثان و معيدان و ائمه و خطبا و وعاظ و اطبا و فقها و حفاظ و صلحا و ارباب فتوت و منقطعان و گوشه‌نشينان و محتسبان و منجمان و شعرا و استادان و جد و پدر و جده و مادر و عم و خال و عمه و خاله و برادران بزرگ و كوچك و خواهران بزرگ و كوچك و پسران و دختران و خواجه‌سرايان و دوستان و ندما و تجار و ابطال و شبجعان و اسفهسالاران و صدور و اعيان و القاب و ادعيهء ايشان و خطاب عموم اوساط الناس و
هامش
( 1 ) . سيرت جلال الدين منكبرنى ، ص 621 ( به نقل از زن در ايران عصر مغول . از دكتر شيرين‌بيانى ، ص 28 ) . ( 2 ) . تاريخ پزشكى ايران ، ترجمهء جاويدان ، ص 450 . ( 3 ) . دستور الكاتب ، جزء اول از ج 1 ، پيشين ، ص 60 - 59 . ( 4 ) . همان‌جا .