دهد اگر تعذرى ظاهر كه در محل قبول آيد نباشد . . . تقصير و تهاون نبرزم . . . اگر از اين جمله سوگند يا يكى را خلاف كنم ، ده ساله روزه پيوسته خداى را بر من واجب باشد و ده حج خداى را بر من لازم گردد . . . هر بنده كه مرا هست از بندگى آزاد باشد . . . و بال هرخون ناحق كه از عهد آدم تا منقرض عالم ريختهاند و خواهند ريخت ، به خويشتن پذيرفته باشم . هر نكوحه كه به عقد نكاح در حبالهء منست و خواهد بود ، خصوصا فلانه ، از من به سه طلاق هشته باشد . . . من بنده فلان بن فلانم اين جمله قبول كردهام و بدين شرط سوگندان خوردم . . . و برين جمله خداى را تعالى و كفى به شهدا و فرشتگان و ارواح انبياء حاضران را گواه گرفتم و اللّه ولى التوفيق . » « 1 »
اهليت اخلاقى دبيران ديوان رسائل
متصديان ديوان رسائل ، وزراء و امراء گاه از بىسوادى و بىخبرى سلاطين سوء استفاده مىكردند . چنانكه ابو القاسم درگزينى انسابادى در ايامى كه در عراق به عنوان عامل يا وزير سلطان سنجر تعيين شده بود ، از سلطان خواست كه بر سبيل احتياط اوراق سفيدى را امضاء كند و در اختيار وى بگذارد تا عند اللزوم به امضاى سلطان ، احكام و فرامين مقتضى صادر نمايد . سنجر به گفتهء او عمل كرد و اين مرد فاسد و بدنهاد به امضاى سلطان فرمانى نوشت و اموال زيادى از مردم گرفت و سپس عليه خليفه المسترشد باللّه احكامى منتشر كرد . سنجر در نامهء مشروح خود به وزير خليفه به اين معنى اشاره مىكند و مىنويسد : « . . . آنچه به خواجه عميد ابو القاسم انسابادى حوالت مىكند ، ما او را و هيچكس ديگر را مخالفت و بىفرمانى آن حضرت نفرموديم و نفرمائيم . . . اگر به خط او نبشتهها دارند ، پيش ما بايد فرستاد تا بر وى حجت كنيم و آنچ واجب آيد بفرماييم ، و اگر مىگويد مثالها به توقيع ما يافتهاند ، معلوم است كه ما خواندن نبشتن ندانيم . . . » « 2 »
ناصرخسرو زمانى دبيرپيشه بود
ناصرخسرو علوى شاعر نامدار و مبلغ معروف اسماعيليان ، زمانى به كار دبيرى مشغول بود : « من مردى دبيرپيشه بودم و از جمله متصرفان در اموال و اعمال سلطانى ، و به كارهاى ديوانى مشغول بودم . و مدتى در آن كار مباشرت نموده در ميان اقران شهرتى يافته بودم . . . » « 3 »
راوندى نويسندهء راحة الصدور ، خردمندى ، بلاغت و خط خوش را از لوازم دبيرى مىشمارد .
خردمند بايد كه باشد دبير * چو باشد بر پادشه ناگزير
بلاغت چو با خط گرد آيدش * به انديشه معنى بيفزايدش
به پيش مهان ارجمند آن بود * كه با او لب شاه خندان بود « 4 »
هامش
( 1 ) . التوسل الى الترسل ، پيشين ، ص 138 به بعد .
( 2 ) . اسناد و نامههاى تاريخى ، پيشين ، ص 61 .
( 3 ) . سفرنامهء ناصرخسرو ، پيشين ، ص 2 .
( 4 ) . راحة الصدور ، به تصحيح عباس اقبال ، پيشين ، ص 109 .