« قال اللّه تعالى و هو اصدق القائلين
وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كانَ مَسْؤُلًا
وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ إِذا عاهَدْتُمْ وَ لا تَنْقُضُوا الْأَيْمانَ بَعْدَ تَوْكِيدِها وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَيْكُمْ كَفِيلًا .
»
من كه آتسز بن محمد خوارزمشاهم توفيق مىخواهم از خداى عز و جل و به رحمت او پناه مىطلبم و در نگاهداشت عهدى كه مىبندم . . . عهد بستم من كه آتسز بن محمد خوارزمشاهم و نذر كردم با خداى عز و جل و رسول محمد ( ع ) كه تا من باشم ، مطيع و فرمانبر و بنده خداوند عالم سنجر بن ملك بن محمد كه زندگيش دراز باد باشم و سر از طاعت و بندگى او نتابم و با مخالف و بدخواه دولت وى از ترك و تازيك و خويش و بيگانه و زن و مرد و كافر و مسلمان بازنگردم و به خود پناه ندهم و به هيچوجه از وجوه ، دولت او را خلاف نكنم و با دوست دولت كه دانم ، دوست باشم و با دشمن دولت كه دانم دشمن باشم و اگر كسى از مخالفان دولت وى بر خلاف دولت وى چيزى نويسند يا پيغامى دهند يا تدبير كنند ، پوشيده ندارم و رأى اعلا را معلوم گردانم و در دفع و قهر و قمع مخالفان و قاصدان دولت وى بدان كه ممكن گردد و وسع من آيد ، به تن و مال در حال بكوشم و به همه وجوه بندگى نمايم . . . باللّه الرحمن الرحيم . هم بر اين باشم كه در اين عهد مذكور است . . . اگر به هيچوجه از وجوه خلاف كنم ، خداى تعالى را بر من ده حج پياده كه به پاى خود بيازم و ده سال روزه كه پيوسته بدارم و هرچه مال دارم بر ساكنين مكه و مدينه صدقه كردم و هرمنكوحه كه دارم و خواهم داشت همه طلاق داده باشم . . . و از جملهء آنان باشم كه خداى عز و جل در محكم تنزيل گفت «
أُولئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدَّارِ
» و خداى عز و جل را و رسول او را محمد ( ع ) و جمله انبياء و فرشتگان ( ع ) و ثقات و معروفان و معتبران را كه حاضر بودند بر اين عهود وثيقه و سوگندان گواه گرفتم بطوع و اختيار و رغبت فى متنصف شوال سنه خمس و ثلاثين و خمسمائه . « 1 »
عهدنامهء تكش خوارزمشاه با يكى از ملوك اطراف
عهدنامهء زير براى يكى از ملوك اطراف فرستاده شده تا بر اجراى مندرجات آن سوگند خورد . در اين سوگندنامه پس از مقدمهاى چنين آمده است : « . . . از سر طوع و اختيار به نيت درست و اعتقادى صافى . . .
من بنده كه فلان بن فلانم مىگويم :
به ايزد ، به ايزد ، به زينهار ايزد ، به خدايى كه قادر بر كمال است ، به خدايى كه لم يزل و لا يزال است ، به خدايى كه نهان و آشكارا در علم قديم او يكسان است . . . ازين وقت و ساعت كه اين عهد مىبندم و اين سوگند مىخورم ، در خدمت و طاعت خداوند عالم تكش خوارزم . . . صافىدل و پاكيزه اعتقاد و بىغايلهام به اموال و ممالك و ولاياتى كه اختصاص تصرف ديوان خاص او دارد و آنچه به خدم و حشم متعلقان او متعلق باشد قديم و حادث موروث و مكتسب قصد بد نكنم ، نفرمايم و در هيچوجه به حشم و خدم و آزاد و بنده و رعيت و پيوستگان و خويشاوندان و فرزندان بزرگوار او . . . قصد بد نكنم . و به هرفهم كه دولت او را روى بيايد و . . . در كفايت آن فرمان
هامش
( 1 ) . اسناد و نامههاى تاريخى ، پيشين ، ص 97 .