در آن باب رأى زنيم . . . »
هنرهاى دبيران رسائل
در حكايتى كه در صحتوسقم آن ترديد است ، چنين آمده كه سلطان محمود نامهاى به خليفه مىنويسد و از او منشور فرمانروايى ماوراء النهر را مطالبه مىكند . ولى خليفه از قبول آن درخواست سرباز مىزدند و مىگويد كه اگر تو بدون فرمان من حمله بر ايشان برى ، « من همه عالم را بر تو بشورانم . » محمود از اين سخن برآشفته مىشود و خطاب به رسول خليفه مىگويد : « من از ابو مسلم كمترم ؟ مرا اين شغل خود با تو افتادست ، اينك آمدم با هزار پيل تا دار الخلافه را به پاى پيلان ويران كنم و خاك دار الخلافه را بر پشت پيلان به غزنى آرم و تهديدى عظيم نمود پس از چندى رسول خليفه بيامد و نامه با قطع منصورى نوشته و پيچيده مهر كرده پيش سلطان محمود نهاد و گفت : « اين جواب نامهء توست . بو نصر مشكان كه عميد رسايل بود ، دست دراز كرد و نامه را بگشاد . اول نامه نوشته بود كه بسم اللّه الرحمن الرحيم ، و بعد از فاصلهيى « الم » ، و آخر نوشته بود الحمد للّه و الصلاة على نبيه محمد و آله اجمعين . و ديگر هيچ ننوشته بود . » منشيان و كاتبان محتشم از درك مقصود عاجز ماندند . سرانجام جوانى به نام خواجه ابو بكر قهستانى كه « هنوز درجهء نشستن نداشت » ، زبان به سخن گشود و گفت خداوند « يعنى محمود » خليفه را تهديد كرده بود كه خاك دار الخلافه را بر پشت پيلان به غزنى آرم ، در جواب سلطان به آيهاى از سورهء الفيل :
« أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحابِ الْفِيلِ . »
استناد جسته . محمود از اين سخن متأثر شد و از خليفه عذرها خواست و ابو بكر قهستانى را از بركت اين نكتهسنجى بنواخت ، « خلعتى گرانمايه فرمود و او را فرمود تا در ميان نديمان بنشيند و قاعدهء درجتش بيفزود . بدين يك سخن درجهء بزرگ يافت . » « 1 »
وظايف ديوان رسالت
« ديوان رسالت يا انشاء در تشكيلات حكومتى كشورهاى اسلامى داراى اهميت و مقام خاصى بوده است . وظايف خطيرى كه بر عهدهء صاحب ديوان محول بوده از نوشتن مناشير و احكام سلطانى و جواب نامههاى رسيده و به عرض رساندن اخبار واصله و نگارش نامههاى رمز و محرمانه و طرف مشورت سلطان قرار گرفتن ، و غير اينها ، همه حاكى از اهميت اين اداره مىباشد . . . تركمانان سلجوقى پس از فتح دندانقان از جمله غنايمى كه به كف آوردند ، كاغذ و دواتهاى سلطانى بود كه از آن استفادهء تبليغاتى كردند و به خانان تركستان و براى على تكين فتح نامهها نوشتند « . . . و نشانهاى دويتخانه و علمهاى لشكر فرستادند با مبشران . » « 2 »
ديوان رسالت تشكيل مىشد از يك رئيس كه صاحبديوان رسالت خوانده مىشد و چند دبير و منشى . صاحبديوان رسالت را سلطان شخصا برمىگزيد و معمولا از بين مردان كاردان و
هامش
( 1 ) . در پيرامون تاريخ بيهقى ، پيشين ، ج 2 ، ص 619 .
( 2 ) . محمد مهدى ركنى يزدى ، يادنامهء بيهقى ، از ص 233 به بعد ( به اختصار ) نگاه كنيد به : تاريخ بيهقى ، به اهتمام دكتر فياض ، پيشين ، ص 268 .