تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 471

مساهمون:

ص٤٧١
داند . » وزير تعجب كرد و گفت « احسنت به فرمان‌ده و فرمان‌بر ، اين را چه توان گفت ؟ . » « 1 » سلطان سنجر كه عازم عراق بود ، به حكم مصلحت در اين‌باره سخن با رئيس مظفر نگفت . در سيرت جلال الدين در توصيف ديوان انشاى تركان خاتون ( يعنى همان زن فاسد ستمكار و سنگدلى كه سرآمد زنان دربار خوارزمشاهى بود ) چنين آمده است « . . . هفت تن از دانشمندان مشهور در ديوان انشاى او به كار مشغول بودند ، طغراى فرامين وى عصمة الدنيا و الدين ( ! ) الغ تركمان ، ملكة النساء العالمين و علامت آن : اعتصمت باللّه وحده بود ، و در فرامين ، آن علامت را به خط جلى و بسيار زيبايى مىنوشتند به طورى كه جعل آن امكان نداشت . » « 2 »

توقيع‌نامه‌ها

: در ديوان رسايل پس از نوشتن نامه و فرمان و منشور ، آن را به تصويب و امضاى پادشاه مىرسانيدند . « . . . بو نصر مشگان منشورش بنويسد و به توقيع آراسته گردد . » ( بيهقى ) مثالم داد كاين توقيع شاهست - همت شحنه ، همت تعويذ را هست . . . تا مثالى ( يعنى فرمانى ) موشح به توقيع عالى به استدعاى من برسيد . « 3 »
به پاسخ چنين بود توقيع شاه * كه آن‌كس كه خستو بود بر گناه
( فردوسى )
بر درگه خليفه دبيران همى كنند * توقيع‌نامه‌هاى تو بر ديده‌ها نگار
( فرخى )

خصوصيات علمى و اخلاقى يك دبير

به نظر نظامى عروضى : « . . . دبير بايد كريم الاصل ، شريف العرض ، دقيق النظر ، عميق الفكر ، ثابت - الرأى باشد . و از ادب و ثمرات آن قسم اكبر و حظ وافر نصيب او رسيده باشد ، و از قياسات منطقى بعيد و بيگانه نباشد ، و مراتب ابناء زمانه شناسد و مقادير اهل روزگار داند و به خطام دنيوى و مزخرفات آن مشغول نباشد . . . و عرض مخدوم را محفوظ دارد و در اثناء كتابت و مساق ترسل بر ارباب حرمت و اصحاب حشمت نستيزد ، و اگرچه ميان مخدوم و مخاطب او مخاصمت باشد ، او قلم نگاه دارد . . . الا بدان كسى كه تجاوز حد كرده باشد . . . به هركس آن نويسد كه اصل و نسب و ملك و ولايت و لشكر و خزينهء او بر آن دليل باشد . . . و در سياقت سخن آن طريق گيرد كه الفاظ متابع معانى آيد و سخن كوتاه گردد كه فصحاء عرب گفته‌اند ، خير الكلام ما قل و دل . . . اما سخن دبير بدين درجه نرسد تا از هرعلم بهره‌اى ندارد و از هر استاد نكته‌اى ياد نگيرد و از هرحكيم لطيفه‌اى نشنود و از هراديب طرفه‌اى اقتباس نكند . . . » « 4 »
هامش
( 1 ) . كريم كشاورز ، حسن صباح ، پيشين ، ص 185 به بعد . ( 2 ) . سيرة جلال الدين منكبرنى ، پيشين ، ص 59 . ( 3 ) . ترجمهء يمينى ، پيشين ص 32 . ( 4 ) . چهار مقاله ، به اهتمام قزوينى ، پيشين ، ص 13 .