تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 472

مساهمون:

ص٤٧٢
سپس نظامى عروضى مىنويسد : در دوره‌اى كه اسكافى مقام دبيرى داشت ، ماكان كاكوى راه عصيان پيش گرفت . نوح بن منصور تاش را با عده‌اى سپاهى به جنگ او فرستاد ، در اين جنگ ماكان كشته شد ، تاش به اسكافى گفت : « كبوتر ببايد فرستاد ، بر مقدمه ، تا از پى آن مسرع فرستاده شود . اما جملهء وقايع را به يك نكته باز بايد آورد . . . اسكافى دو انگشت كاغذ برگرفت و بنوشت : اما ماكان فصار كاسمه و السلام . . . ماكان چون نام خويش شد ، يعنى نيست و نابود گرديد . چون اين كبوتر به امير نوح بن منصور رسيد ، ازين فتح چندان تعجب نكرد كه از اين لفظ . . . » « 1 » نظامى عروضى ضمن حكايتى ديگر مىنويسد : « گورخان پس از تسخير ماوراء النهر ، بخارا را به « اتمتگين » بداد و به او تأكيد كرد كه در حل و عقد امور موافقت امام بخارا احمد بن عبد العزيز » را جلب كند . پس از چندى به او خبر دادند كه اتمتگين ظلم و ستم مىكند و به امام بخارا توجهى ندارد . » گورخان پس از وقوف بر اين معنى خطاب به او نوشت : « بسم إله الرحمن الرحيم ، اتمتگين بداند كه ميان ما اگرچه مسافت دور است ، رضا و سخط ما به دو نزديك است . اتمتگين آن كند كه احمد فرمايد ، و احمد آن فرمايد كه محمد ( ص ) فرموده است و السلام . . . » « 2 » عنصر المعالى در باب سى و نهم قابوس‌نامه مىنويسد : « اگر دبير باشى بايد كه بر سخن قادر باشى و خط نيكو دارى و تجاوز كردن در عبارت به عادت ندارى و بسيار نوشتن عادت كن تا ماهر شوى . . . و نامهء خويش را به استعارت و امثال و آيتهاى قرآن ، و اخبار نبوى آراسته دار . . . اما هرسخن گويى عالى و مستعار و شيرين و مختصر گوى . و كاتب بايد دراك بوده اسرار كاتبى معلوم دارد و سخنان مرموز را دريابد . . . و ديگر شرط كاتبى آنست كه مادام مجاور حضرت باشى . . . تيزفهم يادگير نافراموشكار و متفحص‌باشى . . . و بر حال همه اهل ديوان واقف باشى و از معاملات همهء عاملان آگاه باشى تجسس كن . . . به ظاهر تفحص شغل وزيرى مكن ، ولى به باطن از همه كارها آگاه باش . . . كه اين‌همه در كاتبان هنر است . و بهترين هنر كاتبى را زبان نگاهداشتن است و خداوند خويش را از همهء شغلها آگاه كردن و فضول نابودن . » « 3 »

كارمندان دبيرخانه

در دبيرخانهء سلاطين نامدار غير از تعدادى دبير و منشى و دوات‌دار و مسئول خزانه حجت و ديوان‌بان ، چند تن مترجم كه به زبانهاى ملل تابع و همجوار آشنايى داشتند ، نيز مشغول كار بودند . نامه‌هايى كه سلطان به امراء و حكام مىنوشت ، ابتدا نسخت مىكردند ، و نزد پادشاه مىبردند ، پس از حك و اصلاح « بياض » مىكردند . پس از توقيع و امضاى سلطان ، به وسيلهء ركابداران با اسبى مجهز براى شخص موردنظر مىفرستادند . بيهقى از قول امير مىنويسد : « آن نامه را كه فرموديم نسخت بايد كرد و بياض نبايد كرد تا فردا در نسخت تأمل كنيم و با خواجه نيز
هامش
( 1 ) . همان ، ص 17 . ( 2 ) . همان ، ص 21 . ( 3 ) . قابوسنامه ، به اهتمام دكتر يوسفى ، پيشين ، ص 207 .