رسايل گاه وظيفهء وزير امور خارجه را انجام مىداد و از طرف سلطان وقت به مأموريتهاى سياسى مىرفت . و غالبا صاحبديوان رسايل نيابت صدرات در وزارت را نيز به عهده داشت .
در يكى از فرامين عهد سلجوقى در باب تعيين رئيس ديوان انشاء چنين آمده است :
« اكنون كه به الهام ايزدى و تلقين اقبال و ظفر ، نيابت ديوان وزارت به وى تفويض فرموده شد و زمام امر و نهى و حل و عقد مهمات ملك و مصالح دين و دولت به دست كفايت و فضل و فطنت او داده آمد و براى صائب ترتيب كليات مصالح ممالك حرسها الله بواجبى پيش گيرد و خاطر ما از آن فارغ گردد و وجوه ارزاق و مواجب حشم و خدم معين و مرتب گرداند و اساب ترفيه خلايق . . . مهيا كند . . . و همچنين ترتيب ديوان انشاء كه نازكتر شغل در ديوان آن است ، به واجبى پيش گيرد و در هرچه طبقات كتاب كه امناى اسرار و ثقات خفاياى احوال ملكاند تحرير كنند تأنى و تأمل نمايد و بر دقايق الفاظ و معانى ايشان مطلع باشد و حال عقل و فضل هريك از مكتوب و نتايج قريحت و علم او بداند . . . تا هرمثال و خطاب كه نافذ و صادر گردد و به ادانى و اقاصى جهان رسد متضمن مصالح و فوايد جهان و جهانيان باشد . . . چون اين دو منصب رفيع را به مكان او مشرف گردانيديم ، در جملگى مصالح ملك و دولت رجوع به او كنند و هرچه او به گمان دهاء و ذكاء و فطنت ايراد و اصدار كند ، معترض نشمرند و از آن عدول ننمايند و طريق مساعدت و متابعت سپرند . » « 1 »
براى آنكه خوانندگان به وضع سياسى و اجتماعى و سنن و تشريفات ديوانى آن ايام واقف شوند ، به اختلافاتى كه بين مؤيد الملك پسر خواجه نظام الملك با سلطان ملكشاه بر سر تعيين يكى از محرران و طغراكشان دربارى درگرفته اجمالا اشاره مىكنيم .
پس از آنكه شغل طغرا به مؤيد الملك محول گرديد ، وى اديب مختار زوزنى را كه سالها در شمار محرران دربارى بود ، از كار بر كنار كرد و به تشبثات وى براى احراز مقام پيشين توجهى نكرد . ناچار روزى به محضر سلطان رفت و ماجراى خود با سلطان در ميان گذاشت و از بىمهريهاى مؤيد الملك شكايت كرد و تقاضاى ارجاع خدمتى نمود . سلطان به يكى از حاضران دستور مىدهد كه به مؤيد الملك بگويند كه اديب را كه از خدمتگاران قديم است شغلى شايسته رجوع كند . پس از آنكه دستور سلطان به مؤيد الملك ابلاغ شد ، وى گفت « من سوگند خوردهام تا من در كار باشم اديب را كار نفرمايم » چون اين معنى را به اطلاع شاه رسانيدند ، در خشم شد ، گفت : « اگر مؤيد سوگند خورده من سوگند نخوردهام كه اديب را طغراكشى نفرمايم . پس روى به قماچ كرد كه امير صاحبديوان بود . گفت ، طغراكشى ديوان را به اديب داديم . بايد كه او را به خزانهبرى و تشريفى كه معهود است در وى پوشى و او را به ديوانبرى و به راست بالش وزارت بنشانى . اديب خدمت كرد و دست راست ملكشاه ببوسيد و حاضران او را تهنيت كردند . . . و
هامش
( 1 ) . عباس اقبال آشتيانى ، وزارت در عهد سلاطين بزرگ سلجوقى ، پيشين ، ص 30 .