تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 466

مساهمون:

ص٤٦٦
مهم دارم ، دلم بزد كه از خوارزم آمده است ، گفتم بياريدش ، و برآمد و خالى خواست ( يعنى با من خلوت كرد ) و اين عصايى كه داشت برشكافت و رقعتى خرد از آن بو عبد إله حاتمى نايب بريد كه سوى من بود بيرون گرفت و به من داد . . . » « 1 » در اين گزارش محرمانه نتايج بدآموزيها و تحريكات ناصواب بو سهل كه موجب بدگمانى آلتونتاش شده بود به تفصيل بيان شده بود .

توقيع و طغرا

: « توقيع در لغت به معنى نشان گذاردن است . و نوشتن عبارتى در پاى نامه و كتاب را هم توقيع مىگفته‌اند . ولى در تداول ديوانى ، عنوان توقيع در چند مورد به كار مىرفته است . نخست آن‌كه به دستخط پادشاهان و ملوك توقيع گفته ميشد . چون پادشاه چند سطرى به خط خود در زير و يا در حاشيهء منشورها و فرمانها و مكاتيب مىنوشت به آنها « منشور توقيعى » و « مثال توقيعى » و « ملطفهء توقيعى » مىگفتند : ظاهرا . . . رفته‌رفته به فرمانها و حكمهاى كتبى هم توقيع گفته‌اند » . چند نمونه از عتبة الكتبه : « ولى فرمان و توقيع ما هيچ‌كس را تسكين و تصرف ندهد . » از كتاب سيرت جلال الدين منكبرنى : « پس فرمود كه توقيعى چند به هرطرف بنويسم . . . » منشيان دورهء ايلخانان گاهى به جاى توقيع لفظ و « نشان » نيز استعمال مىكرده‌اند ، از جمله در جامع التواريخ رشيدى چنين آمده است : « و فرمود كه تا « نشان » به خط مبارك و آلتون تمغاء خاصه نباشد ، آن اولاغ به كسى ندهند . » « 2 »

طغرا

: « . . . طغرا نيز مانند توقيع : در موارد مختلف در حكم دستخط ، امضاء و فرمان بوده ولى بيشتر و معمولا به علامت و نشان مخصوص پادشاهان كه بر نوشته‌هاى سلطانى و ديوانى به منظور تأييد و تأكيد مطالب و مندرجات آنها اضافه مىكرده‌اند اطلاق مىشده . . . مؤلف غياث اللغات در اين‌باره مىنويسد « طغرا خط سطبرى باشد به خط پيچيده كه القاب سلطان باشد . مثل السلطان الاعظم الاعدل جلال الدين اكبر شاه غازى . اما اين‌كه اصطلاح طغرا از چه زمان در ديوانهاى رسايل و انشاء معمولى شده ، قدر مسلم اين است كه تا زمان سلجوقيان در هيچ‌يك از كتابهاى فارسى اين واژه را نمىبينيم . و در تداول ديوانهاى اين زمان ، چنان‌كه پيش ازين هم گفته شد ، به جاى طغرا همه‌جا اصطلاح توقيع به كار مىرفته است . » « 3 » در صدر فرمانها يك نفر به نام طغرايى با استادى تمام خطى قوسى رسم مىكرد كه آن را به فارسى طغراكش مىگفتند . اين شخص فرمانها و مثالهاى سلطان را به امضاى او مىرسانيد . به عبارت ديگر در ديوان رسايل ، طغراكش يا طغرايى به كسى اطلاق مىشد كه در نوشتن و ترسيم خط قوسى طغرا استاد بود . و طغرا ، خطى بود به شكل قوسى و كمانى كه در دوران قرون‌وسطى بالاى « بسم الله » مىنوشتند و شامل نام و القاب سلطان وقت بود . در آن دوره در حقيقت حكم امضاء و صحهء پادشاه را داشته است كه به عنوان منشور و فرمان صادر مىشد . رئيس ديوان
هامش
( 1 ) . همان ، ص 410 . ( 2 ) . سرهنگ قائم‌مقامى ، بررسيهاى تاريخى ، ش 27 ، ص 244 به بعد . ( 3 ) . همان ، ص 254 .