فراوان داشت و قعر آن معلوم نشد ازاينرو عثمان اندوهگين شد و آن را به فال بد گرفت و مهر ديگرى نظير آن بساخت . » « 1 »
در كيفيت نقش اين مهر ( خاتم ) و چگونگى مهر كردن نامهها با آن ، سخن بسيار گفتهاند ، ابن خلدون براى نشان دادن ارزش مهر يا انگشترى در فعاليتهاى ديوانى مىنويسد : « رشيد هنگامى كه بر آن شد جعفر را به جاى برادرش فضل به وزارت برگزيند به يحيى بن خالد پدر آنان گفت : اى پدر ، من بر آن شدهام كه خاتم را از دست راستم به دست چپ خود تغيير دهم . و او از وزارت مجازا به كلمهء خاتم تعبير كرد زيرا علامتگذارى برنامهها و چكها در آن روزگار از وظايف پايگاه وزارت بود ، و گواه بر صحت اطلاق خاتم برين معنى موضوعى است كه طبرى بدينسان نقل كرده است :
معاويه هنگامى كه براى صلح با حسن ( ع ) از در ملاطفت و مماشات درآمده بود نامهء سفيدى به وى فرستاد و پايان آن را مهر كرد و در نامهء ديگرى به وى نوشت : « در نامهء سفيدى كه ذيل آن را مهر كردهام هرگونه شرايطى كه مىخواهى بنويس چه آن بسته به نظر تست . »
. . . نخستين كسى كه بر نامهها مهر ( ختم ) يعنى علامت گذاشت معاويه بود زيرا او براى عمرو بن زبير كه در كوفه بود صد هزار حواله داده بود . ولى عمرو نامه را باز كرد و صد را دويست كرد ، آنگاه زياد حساب آن را نزد معاويه فرستاد ، ولى معاويه انكار كرد و عمرو را فراخواند و زندانى كرد ، تا آنكه برادرش عبد اللّه آن را پرداخت و از آن پس معاويه ديوان خاتم را پديد آورد ، حكايت ياد كرده را طبرى آورده و در پايان آن گويد :
« و در ديوان كسى را براى بستن نامهها تعيين كرد در صورتى كه تا آنوقت نامهها را استوار نمىبستند ، به عبارت ديگر براى نامهها ترتيبى داد كه سربند داشته باشند .
و ديوان خاتم عبارت از گروهى از نويسندگان است كه موظف به فرستادن نامههاى سلطان و مهر كردن آنها يا به وسيلهء علامتگذارى و يا از راه سربند نهادن بر آنها هستند . . . » « 2 »
مهر پادشاه
: در مقدمهء كتاب الوزراء جهشيارى چنين مىخوانيم :
خسروان ( پادشاهان ايران قبل از اسلام ) چهار مهر داشتند :
بر مهر مخصوص جنگ و پاسبانى كلمهء « بردبارى » و بر مهر مخصوص ماليات و عمران كلمهء « تأييد » و بر مهر مخصوص بريد كلمهء « عجله و شتاب » و بر مهر رسيدگى به شكايات كلمهء « دادرسى » نقش بسته بود . « 3 »
نبوغ و استادى جعفر برمكى
: جهشيارى در كتاب الوزراء ضمن توصيف دوران خلافت هارون الرشيد در مورد جعفر برمكى مىنويسد :
« جعفر » مردى فصيح و نويسنده بود : دستورى را كه مىنوشت نسخهبردارى مىشد و ديگران آنها را مىآموختند . على بن عيسى بن يزدانى نقل مىكند ، او روزى در مجلس شكايات نشست و بيش از يك هزار دستور نوشت . سپس نامههايش ميان عمال و قضات و نويسندگان و دبيران و
هامش
( 1 ) . مقدمهء ابن خلدون ، ص 522 .
( 2 ) . همان از ص 524 به بعد .
( 3 ) . كتاب الوزراء جهشيارى ، ترجمهء طباطبايى ، پيشين ، ص 29 .