براى اين منظور فرمانى صادر كنم كه حاكى از عزل فضل نباشد . او از جانب رشيد به يحيى بن خالد نوشت : امير المؤمنين تصميم گرفته است خاتم خلافت را از دست راست تو به دست چپت انتقال بدهد . » « 1 »
يحيى بن خالد مىگفت : مردم بهترين چيزى را كه مىشنوند مىنويسند و بهترين آنچه را كه مىنويسند از بر مىكنند . . . بلاغت آنست كه هرقومى با آنچه مىفهمد سخن بگويد ، او به منشيان خود مىگفت : « اگر بتوانيد نوشتجات خود را ، مانند فرامين مختصر كنيد بهتر است همين شيوه را به كار بريد . » « 2 »
نظر عمر بن عبد العزيز در شيوهء نويسندگى
: قبل از عباسيان عمر بن عبد العزيز كه شريفترين خلفاى اموى است « براى احتراز از به كار بردن طومار ، دستور داده بود خطها را جمع و نزديك به هم بنويسند و نامههايش تقريبا به اندازهء يك وجب بود . . . به عاملى كه به او نامه نوشته و تقاضاى كاغذ نموده بود نوشت : قلم خودت را نازك و بيانت را كوتاه كن تا كاغذهاى موجود برايت كفايت كند . » « 3 »
انواع انگشترى
: مسعودى در مروج الذهب مىنويسد : « پرويز نه انگشتر داشت كه در امور ملك به كار بود . يكى انگشتر نقره كه نگينى ياقوت سرخ و نقش صورت شاه داشت ، و وصف شاه را در اطراف آن نوشته بود . . . و نامهها و سجلات را با آن مهر مىكردند . انگشتر دوم نگين عقيق داشت و نقش آن « خراسان آزاد » بود و حلقهء طلا داشت و يادداشتها را با آن مهر مىزدند .
انگشتر سوم نگين جزع داشت . . . جوابهاى چاپار را با آن مهر مىزدند . و انگشتر چهارم نگين ياقوت گلى داشت . . . و حلقهء طلا داشت و حوالهها و نامههاى عفو ياغيان و مجرمان را با آن مهر مىكردند ، انگشتر پنجم نگين ياقوت گلى داشت . . . و خزينهء جواهرات و بيت المال خاص و خزينهء زيور را با آن مهر مىكردند و نگين آن آهن چينى بود . انگشتر ششم نقش عقاب داشت و نامههاى ملوك آفاق را با آن مهر مىكردند و نگين آن آهن چينى بود . انگشتر هفتم نقش « مگس » داشت و داروها و غذاها و بوهاى خوش را با آن مهر مىكردند . . . انگشتر هشتم نگين مرواريد داشت . . . نامههايى كه دربارهء خونبها فرستاده مىشد با آن مهر مىكردند . انگشتر نهم آهن بود كه هنگام دخول حمام به دست مىكرد و نگين آن آبزن داشت . . . » « 4 »
چو بر نامه بنهاد خسرو نگين * ستد گيو بر شاه كرد آفرين
( فردوسى )
انگشترى زنهار دادن
: در روزگار قديم كه سلاطين و پادشاهان مىخواستند به كسى زينهار بدهند انگشترى خود را به او مىدادند :
هامش
( 1 ) . كتاب الوزراء ، و الكتاب ترجمه ابو الفضل طباطبائى ص 265 .
( 2 ) . همان كتاب ، ص 256 .
( 3 ) . كتاب الوزراء ، و الكتاب جهشيارى ، ترجمهء طباطبائى ، ص 85 .
( 4 ) . مروج الذهب ، پيشين ، ج 1 ، ص 272 .