انگشتوانه - انگشترى و انگشتوانه چنانكه ديديم براى مسئولين و صاحبمنصبان لشكرى و كشورى بهترين سند و نشانه بود ، بيهقى مىنويسد : « ده روز گذشته از جمادى الاولى ( 426 ه ) سه غلامسرايى رسيدند به بشارت فتح ، و انگشتوانه امير به نشان بياوردند كه از جنگ جاى فرستاده بود چون فتح برآمد ، كه امير ايشان را بتاخته بود و دواسبه بودند انگشتوانه را به سالار غلامانسرايى حاجب بكتغدى دادند بستد و بوسه داد و برپاى خاست و زمين بوسه داد و فرمود تا دهل و بوق بزدند . . . و سخت نادرنامهيى بود چنان كه وزير اقرار دارد كه بر آن جمله در معنى انگشتوانه نديدهام . . . » « 1 »
دار ملك سرورى جستند خصمان لاجرم * بر سر اكنون كردهها دارند سرها سر بسر
طالب انگشترى زينهار است اين زمان * آنكه جست انگشترى ملك جم زين پيشتر
( سلمان ساوجى )
هركه لب بست از سخن با او كسى را كار نيست * مهر خاموشى كم از انگشتر زنهار نيست
ارزش خاتم و انگشترى - سلطان سنجر كه شهريارى عشرتطلب و امردباز بود گاه آلت دست شاهد پسران قرار مىگرفت چنان كه « قايماز كجكلاه يكبار كه سلطان مست بود و دست او را در دست داشت ، انگشترى شاه را از انگشت وى ربود ، و وزير سلطان را به اتكاء آن خاتم سر بريد ، چنان كه سنجر از رسوائى ، كه در آن كار بود ، جرأت نكرد آن اقدام قايماز را خودسرانه بخواند ، و پذيرفت كه كار به امر او انجام شده است . . . » « 2 » در كتب داستانى از جمله در جلد اول بختيارنامه به ارزش « توقيع » و « انگشترى » در امور سياسى و مالى كشور اشاره شده است :
« بختيار دخلوخرج خزانه مرتب مىداشت . . . تا توقيع پادشاه نبودى يك درم به كس ندادى و تا انگشترى خاص نياوردندى هيچ مهر نگشادى . . . » « 3 »
محافظت انگشترى يا مهر
ابن خلدون مىنويسد : « و اما محافظت مهر يا انگشترى ( خاتم ) از جمله پايگاههاى پادشاه و وظايف دولتى است ، و مهر زدن بر نامهها و چكها از جانب پادشاهان پيش از اسلام و پس از آن معروفست ، و در صحيحين ( مقصود صحيح بخارى و صحيح مسلم است ) آمده است كه پيامبر ( ص ) مىخواست نامهاى به قيصر بنويسد ، به وى گفتند مردم غير عرب نامهاى را كه مهر نشده باشد نمىپذيرند ، ازاينرو پيامبر انگشترى از سيم برگزيده و بر روى نگين آن نگاشت محمد رسول خداست ( محمد رسول اللّه ) - بخارى گويد سه كلمه مزبور را در سه سطر قرار داد و بدان نامه را مهر كرد و هم گويد هيچكس مانند آن نتوانسته بود بنگارد و پس از پيامبر ابو بكر و عمر و عثمان بدان مهر ، نامهها را مهر مىكردند ، ولى پس از چندى مهر مزبور از دست عثمان در چاه آريس فروافتاد و آن چاه آب
هامش
( 1 ) . تاريخ بيهقى ، فياض ، ص 592 .
( 2 ) . نه شرقى نه غربى - انسانى ، بررسى چند كتاب تاريخ از دكتر زرينكوب ، ص 414 .
( 3 ) . بختيارنامه راحة الارواح ، تحرير دقايقى مروزى ، باهتمام دكتر ذبيح اللّه صفا ، ص 42 .