واژهء « دفتر » نيز مانند واژههاى « فرهنگ » و « دبير » از واژههاى دانشى و ديرسال فرهنگ ايران است .
به چند نمونه از شاهنامهء فردوسى و آثار شاعران ديگر اشاره مىكنيم :
كه اين نامه را دست پيش آورم * ز دفتر به گفتار خويش آورم
به پيوستم اين نامهء باستان * پسنديدم از دفتر راستان
چو از دفتر اين داستانها بسى * همى خواند خواننده با هركسى
يكى دفترى ديد پيش اندرش * نبشته كليله بر آن دفترش
چنين خواندم امروز در دفترى * كه زنده است جمشيد را دخترى
بشوى اوراق اگر همدرس مايى * كه علم عشق در دفتر نباشد
( حافظ ) « 1 »
مسعود سعد و پدرش از ديوانيان و ارباب قلم بودند .
شصت سال تمام خدمت كرد * پدر بنده سعد بن سلمان
كه به اطراف بود ، از اعمال * كه به درگاه بود از اعيان
و دربارهء فعاليت بدفرجام ديوانى خود مىگويد :
چون پيرهن عمل بپوشيدم * بگرفت بلاى بد گريبانم
آتش شغل من نجسته هنوز * دود عزلم برآمد از روزن
ناصرخسرو در وصف دبيران گويد :
اى زده تكيه بر بلند سرير * بر سرت خَزّو ، زير پاى حرير
شاعر اندر مديح گفته تو را * كه اميرا ، هزار سال ممير
ملك ار استوار كردستى * به وزيرى دبير و باتدبير
خلل از ملك چون شود زايل * جز براى وزير و شيخ و امير
پادشه را دبير چيست زبان * كه سخنهاش را كند تحرير
نيست بر عقل مير هيچ دليل * راهبرتر ز نامههاى دبير
زين دبيرى مباش غافل هيچ * پند پيرانه از پدر بپذير
اسدى طوسى در چند بيت نظر خود را دربارهء « دستور » و « حاجب » و « دبير » بيان مىكند :
كهندار دستور و فرزانه راى * به هركار يكتادل و رهنماى
خردمند كن حاجب خوب كار * طرازندهء درگه و بزم و بار
نكو خط و داننده بايد دبير * شمارنده چابك دل و يادگير
هامش
( 1 ) . دكتر محمود بختيارى ، زمينهء فرهنگ و تمدن ايران ، ص 240 .