تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 458

مساهمون:

ص٤٥٨
واژهء « دفتر » نيز مانند واژه‌هاى « فرهنگ » و « دبير » از واژه‌هاى دانشى و ديرسال فرهنگ ايران است . به چند نمونه از شاهنامهء فردوسى و آثار شاعران ديگر اشاره مىكنيم :
كه اين نامه را دست پيش آورم * ز دفتر به گفتار خويش آورم به پيوستم اين نامهء باستان * پسنديدم از دفتر راستان چو از دفتر اين داستانها بسى * همى خواند خواننده با هركسى يكى دفترى ديد پيش اندرش * نبشته كليله بر آن دفترش چنين خواندم امروز در دفترى * كه زنده است جمشيد را دخترى
بشوى اوراق اگر همدرس مايى * كه علم عشق در دفتر نباشد
( حافظ ) « 1 » مسعود سعد و پدرش از ديوانيان و ارباب قلم بودند .
شصت سال تمام خدمت كرد * پدر بنده سعد بن سلمان كه به اطراف بود ، از اعمال * كه به درگاه بود از اعيان
و دربارهء فعاليت بدفرجام ديوانى خود مىگويد :
چون پيرهن عمل بپوشيدم * بگرفت بلاى بد گريبانم آتش شغل من نجسته هنوز * دود عزلم برآمد از روزن
ناصرخسرو در وصف دبيران گويد :
اى زده تكيه بر بلند سرير * بر سرت خَزّو ، زير پاى حرير شاعر اندر مديح گفته تو را * كه اميرا ، هزار سال ممير ملك ار استوار كردستى * به وزيرى دبير و باتدبير خلل از ملك چون شود زايل * جز براى وزير و شيخ و امير پادشه را دبير چيست زبان * كه سخنهاش را كند تحرير نيست بر عقل مير هيچ دليل * راهبرتر ز نامه‌هاى دبير زين دبيرى مباش غافل هيچ * پند پيرانه از پدر بپذير
اسدى طوسى در چند بيت نظر خود را دربارهء « دستور » و « حاجب » و « دبير » بيان مىكند :
كهن‌دار دستور و فرزانه راى * به هركار يكتادل و رهنماى خردمند كن حاجب خوب كار * طرازندهء درگه و بزم و بار نكو خط و داننده بايد دبير * شمارنده چابك دل و يادگير
هامش
( 1 ) . دكتر محمود بختيارى ، زمينهء فرهنگ و تمدن ايران ، ص 240 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 458 | مرتضى راوندى