تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 457

مساهمون:

ص٤٥٧
. . . به‌خنديد و گفت آن نه شكل من است * و ليكن قلم در كف دشمن است
( سعدى ) اگر شمشير و قلم نيستى اين جهان به پا نيستى ( از نصيحة الملوك غزالى ) . ابن خلدون ضمن بحث در پيرامون تفاوت شمشير و قلم در دولتها ، مىنويسد : « بايد دانست كه شمشير و قلم هردو ابزار و وسايل خدايگان دولت است كه در فرمانروائى خويش از آنها يارى مىجويد ، ولى در آغاز تشكيل دولت و هنگامى كه هنوز مردم كشور ، كاملا مسخر فرمان دولت نشده‌اند نياز پادشاه به شمشير بيشتر است . اما در اواسط دولت . . . يارىگر او قلم است و نياز فراوانى بدان پيدا مىكند تا آن را در راه مقاصدش به كار برد و ديگر به شمشير حاجتى ندارد . . . مگر آنكه غائله‌اى روى دهد يا رخنه‌اى به كشور راه يابد . » « 1 »

در پيرامون دبيرى

: دبير ، نويسنده ، كاتب ، منشى ، اديب ، قلم‌زن از ديرباز عنوان و لقب كسانى بود كه در دربار سلاطين يا در سازمانهاى دولتى و ديوانى يا به طور آزاد و به سائقه ذوق شخصى به هنر نويسندگى اشتغال داشتند . صاحب تاريخ عقد العلى در اين رباعى در پيرامون عواقب شوم وزيرى و دبيرى چنين مىگويد :
از وزر بترسم و وزيرى نكنم * ميرم به گرسنگى و ميرى نكنم با آنكه دو جاه است و دو حضرت در يزد * در قعر دو بئر من دبيرى نكنم
به طورى كه از متون تاريخى و سنگ نبشته‌ها برمىآيد ، دبير واژه‌اى است بسيار قديمى كه از قرنها پيش از ميلاد مسيح در يادگارهاى ديوانى و دربارى و دولتى عهد باستان به چشم مىخورد . در كتاب حدود العالم مىخوانيم : « در اين ناحيت جبال ناحيتى است بسيار كشت و برز ، و آبادان و جاى دبيران و اديبان و بسيار نعمت . . . » ابو الفضل بيهقى گويد : « . . . صدرى شهم ، فاضل ، دبير و با كمال و خرد است . . . » بيهقى - اديب ، ص 396
گر گشته‌اى دبير ، فروخوانى * اين خطهاى خوب معما را
( ناصرخسرو )
قلم به دست دبيرى به از هزار درم * مثل زدند دبيران مفلس مسكين
( سوزنى ) « مأمون رضا ( ع ) را گفت ترا وزيرى و دبيرى بايد كه از كارهاى تو انديشه دارد » . ( بيهقى ، ص 137 )
هامش
( 1 ) . مقدمهء ابن خلدون ، ج 1 ، ص 507 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 457 | مرتضى راوندى