تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 455

مساهمون:

ص٤٥٥
مىگرفت ، سلطان مسعود در بحرانىترين ايام حكومت ، روزى از بيهقى مىپرسد : « مرا سوى خانان ترك چه بايد نبشت ؟ گفتم خداوند چه فرمايد ؟ گفت دو نسخت كرده‌اند بو الحسن عبد الجليل و مسعود ليث بدين معنى ، ديده‌اى ؟ گفتم « نديده‌ام و هردو آنچه نبشتند خياره باشد » بخنديد و دوات‌دارى را گفت اين نسخها بيار ، بياورد ، تأمل كردم ، الحق جانب خداوند سلطان نيك نگاه داشته بودند و ستايشها كرده . . . و اين دو آزاده‌مرد هميشه با بو سهل مىخنديدى كه دندان تيز كرده بودند صاحب‌ديوانى رسالت را و عسرت او مىجستند و هرگاه از مضايق دبيرى چيزى بيفتادى ، و امير سخنى گفتى ، گفتندى : « بو سهل را بايد گفت تا نسخت كند كه دانستندى كه او درين راه پياده است و مرا ناچار مشت مىبايستى زد و مىزدمى » « 1 » از گفتار بيهقى پيداست كه بو سهل زوزنى رقيبان و مدعيانى داشته ، ولى مدير و گردانندهء واقعى ديوان رسالت از اواخر عصر محمود تا پايان امارت مسعود ، ابو الفضل بيهقى بوده است . راجع به مفادنامه‌ها و منشورها و مسائل مهم سياسى امير ( يا سلطان ) با نخست‌وزير « خواجه بزرگ » و رئيس ديوان انشاء و ديگر صاحبنظران بحث و گفتگو مىكرد ، ابو الفضل بيهقى ضمن گفتگو از ماجراى تركمانان مىنويسد كه بو نصر مشكان مأمور نگارش‌نامه‌ها بود « امير پس از رفتن وى . . . مرا خواند ، گفت رقعتى از خويشتن بنويس به وى و بگوى كه امشب آن نامه‌ها را كه فرموده‌ايم نسخت بايد كرد و بياض نبايد كرد تا فردا در نسخت تأمل كنيم و با خواجه اندر آن باب رأى زنيم ، آنگاه آنچه فرمودنى است فرموده آيد . » « 2 » وضع دبيران - پس از روى كار آمدن احمد عبد الصمد تغييراتى در كارمندان ديوان رسائل پديد آمد بنا به نوشتهء بيهقى « . . . بو محمد قاينى دبير را كه از دبيران خاص او بود و در روزگار محنتش دبيرى خواجه ابو القاسم كثير مىكرد . . . و ابراهيم بيهقى دبير را كه به ديوان نامى بود ، خواجه اين دو تن را بخواند و گفت دبيران را ناچار فرمان نگاه بايد داشت و اعتماد من بر شما آن است كه بود ، فردا به ديوان بايد آمد و به شغل كتابت مشغول شد و شاگردان و محرران را بياورد . گفتند فرمان برداريم . و بو نصر بستى دبير كه امروز برجاى است ، مردى سديد و دبيرى نيك و نيكوخط ، به هندوستان خواجه را خدمتها كرده بود . . . وى را بنواخت و بزرگ شغلى فرمود . » « 3 » همانطور كه غزنويان از سازمان ادارى و آئين مملكتدارى سامانيان تقليد و تبعيت كردند سلاجقه نيز پس از آنكه به خراسان دست يافتند از آغاز كار به دستيارى دبيران و منشيان دستگاه غزنوى ، پيروزى خود را به اطراف اعلام كردند ، بيهقى مىنويسد : « طغرل بر تخت بنشست و همه اعيان بيامدند و به اميرى خراسان بر وى سلام كردند . » سپس مىگويد ضمن غارت « . . . كاغذ و دويت‌خانه سلطانى گرد كردند و بيشتر ضايع شده بود نسختى چند و كتابى چند يافتند و بدان شادمانگى نمودند و نامه‌ها نبشتند به خانان تركستان و پسران على تكين و عين الدوله و همه
هامش
( 1 ) . همان ، ص 844 . ( 2 ) . تاريخ بيهقى ، ص 511 . ( 3 ) . بيهقى ، فياض ص 192 به بعد .