تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 456

مساهمون:

ص٤٥٦
اعيان تركستان به خبر فتح ، و نشانهاى دويت‌خانه‌ها و علمهاى لشگر فرستادند با مبشران . و آن غلامان بىوفا را كه آن ناجوانمردى كردند بسيار بنواختند . » « 1 » راجع به مقام و ارزش قلم ، ادبا و صاحبنظران از ديرباز سخنهاى جالب و دلنشين گفته‌اند . فردوسى را مكرر در اشعار خود به مقام والاى « دبيرى » اشاره است . چنان كه از قول بزرگمهر در پيرامون مقام « سخن » و ارزش دبيرى چنين مىگويد :
سخن‌سنج و دينارگنجى مسنج ، * كه بر دانشى مرد ، خواراست گنج گزين كن از ايوان يكى مرد پير * خردمند و گويا و گرد و دبير اگر شاه باشد بدين دستگير * كه اين پاك‌فرزند گرد دبير دبيرى بياموز فرزند را * چو هستى بود خويش و پيوند را دبيرى رساند جوان را به تخت * شود ناسزا زو سزاوار بخت دبيرى است از پيشه‌ها ارجمند * وزو مرد افكنده گردد بلند چو با آلت و رأى باشد دبير * نشيند بر پادشه ناگزير بلاغت چو با خط فراز آيدش * به انديشه معنى بيافزايدش ز لفظ آن گزيند كه كوتاه‌تر * به خط آن نمايد كه دلخواه‌تر خردمند بايد كه باشد دبير * همان بردبار و سخن يادگير به هركار دستور بد بر ز مهر * دبير جهان‌ديدهء خوب‌چهر
( شاهنامه ) فرخى در پيرامون ارزش قلم چنين مىگويد :
نيايد آن‌كه ز نوك قلم پديد آيد * ز ذوالفقار على و ز تيغ رستم زر قلم به ساعتى آن كارها تواند كرد * كه عاجز آيد از آن كارها قضا و قدر قلم بود كه ز جايى به تو سخن گويد * كه مرغ اگر ز برش بگذرد ، بريزد پر ملوك را گه و بىگاه پيش دشمن خويش * قلم به منزلهء لشكرى بود بىمر بسا سپاه‌گرا ، تا كه در زمانه شدند * ز جنبش قلمى تارومار و زيروزبر ملوك را قلم و تيغ برترين سهمىست * بترسد از قلم و تيغ شير شرزهء نر بناى ملك به تيغ و قلم كنند قوى * بدين دو چيز بود ملك را شكوه و خطر همه شهان و بزرگان و خسروان جهان * بدين دو چيز جهان را گرفته سرتاسر
( فرخى )
با قلم چون‌كه تيغ يار كنى * در نمانى ز ملك هفت‌اقليم
( ابو حنيفه اسكافى )
هامش
( 1 ) . همان ، ص 843 .