شهريارى و آبروى پادشاهىاند . . . » « 1 »
به نظر بارتولد محقق و مورخ نامدار شوروى ، « ديوان عميد الملك ، محتملا همان ديوان الرسائل يا ديوان انشاء است . از ديوان اخير الذكر در تأليفات مورخان غالبا ياد شده است و حتى در زمان سامانيان نيز به اين اصطلاح برمىخوريم . در تأليف بيهقى ، رئيس ديوان رسائل لقب خواجه عميد دارد و وى يكى از مأموران بلندپايه و عمدهء مملكت بوده است . » « 2 »
ابو الفضل بيهقى تا سال 431 كه استادش ابو نصر مشكان حيات داشت ، به كار ترسل در دربار محمود ادامه مىداد . چون ابو نصر درگذشت و ابو سهل زوزنى به رياست ديوان رسايل رسيد ، بيهقى كه طرز رفتار و روش سياسى و اخلاقى زوزنى را نمىپسنديد ، شرحى به سلطان مسعود نوشت و از شغل دبيرى استعفا كرد . پس از آنكه نامهء بيهقى را سلطان مسعود قرائت كرد ، به خط خود خطاب به بيهقى نوشت : « . . . اگر بو نصر گذشته شد ، ما بجائيم و ترا به حقيقت شناختهايم ، اين نوميدى بهر چراست . » سپس بيهقى مىنويسد : « . . . من بدان جواب خداوند زنده و قويدل شدم و بزرگى اين پادشاه و چاكردارى بدانجاى بود كه در خلوت كه با وزير داشت ابو سهل را گفت ابو الفضل شاگرد تو نيست ، او دبير پدرم بوده است و معتمد ، وى را نيكودار ، اگر شكايتى كنى همداستان نباشم ، گفت فرمانبردارم . پس وزير را گفت بوالفضل را به تو سپردم از كار وى انديشهدار ، وزير پوشيده با من اين بگفت و مرا قويدل كرد . » « 3 »
بيهقى در وصف مقام و منزلت علمى و اخلاقى ابو نصر مشكان استاد خود مىنويسد : « . . . چه بود كه اين مهتر نيافت از دولت و نعمت و جاه و منزلت و خرد روشنرايى و علم و سى سال تمام محنت بكشيد كه يك روز دل خوش نديد و اخبار و احوالش آن است كه در مقامات ( محمودى ) و در تاريخ بيايد . و اما بحقيقت ببايد دانست كه ختمت الكفاية و البلاغة و العقل به ، و او اولىتر است بدانچه جهت ابو القاسم اسكافى دبير رحمة اللّه عليه گفتهاند ، شعر :
الَم تَرَ ديوان الرسائل عُطلَت * بفقدانه اقلامه و دفاتره
و چون مرا عزيز داشت ، و نوزده سال در پيش او بودم عزيزتر از فرزندان وى و نواختها ديدم و نام و مال و جاه و عز يافتم ، واجب داشتم بعضى از محاسن و معالى وى كه مرا مقرر گشت بازنمودن و آن را تقرير كردن ، و از ده يكى نتوانستم نمود ، تا يك حق را از حقها كه در گردن من است بگزارم . . . روزگار اين مهتر به پايان آمد . . . قلم را لختى بر وى بگريانم . . . تا تشفى باشد مرا و خوانندگان را . » « 4 »
همكاران بيهقى
: بوسهل زوزنى بر خلاف ابو نصر مشكان در هنر دبيرى پياده بود يعنى در اين رشته استادى و مهارتى نداشت . كارهاى اساسى ديوان رسالت به قلم تواناى بيهقى سامان
هامش
( 1 ) . دانشپژوه ، « دبيرى و نويسندگى » مجلهء هنر و مردم ، اسفند 49 . ( به اختصار )
( 2 ) . تركستاننامه ترجمهء كريم كشاورز ، ص 495 .
( 3 ) . تاريخ بيهقى ، فياض ، ص 801 .
( 4 ) . همان ، ص 794 به بعد .