است ، و شايد گرفتارى او بر اثر دو بيتى كه در پاسخ انورى دربارهء تسخير هزار اسب ، به تعريض بر سلطان سنجر گفته بود ، بيشتر مايهء تنبيه و اعتياد وى به تحفظ و احتياط گرديده است . » « 1 »
ناگفته نماند كه در ميان دبيران و مترسلان ايران بعد از اسلام خواجه ابو نصر مشكان مقام و موفقيت ممتازى دارد ، تا جائى كه ابو الفضل بيهقى مورخ فحل و دبير نامدار عصر غزنويان ضمن توصيف نامههائى كه بين مسعود و خليفهء بغداد ردوبدل شده ، به مقام شامخ استاد خود اشاره مىكند و او را « امام روزگار » در فن دبيرى مىشمارد !
« استادم خواجه بو نصر نسخت نامه بكرد نيكو بغايت چنان كه او دانستى كرد كه امام روزگار بود در دبيرى . . . » « 2 »
استاد فقيد مجتبى مينوى مىنويسد : « اداره امور كشورى در عهد سلاطين ترك با ايرانيان بود كه ايشان را تاجيك ( كلمهاى تركى ، كه به فارسى تاژيك و تازيك شده است ) مىناميدند و از عهد غزنويان بر همين قاعده مىرفتند و هرقسم كار دربارى و ديوانى مثل نويسندگى مشرفى و صاحب بريدى و استيفاء و نيابت و وكيلدرى و وزارت در همه نقاط مملكت چه در مركز و چه در ولايات و چه در نزد امراى ترك بدون استثنا به تازيكان مفوض بود ، بعضى از اين وزرا ، زبان تركى هم ياد گرفته بودند ، ولى لازم نبود . عربى و فارسى و آداب و رسوم و قوانين و اوضاع مملكتى را ايشان مىدانستند و تركان فقط به كارهاى لشكرى و غارت و تاختوتاز و مصادره كردن اموال و كشتن كسانى كه مقصر شناخته مىشدند و امورى از اين قبيل مىپرداختند ، از تاريخ يمينى گرفته تا جامع التواريخ و مابعد آن هركتابى را كه در باب تاريخ و احوال مملكت نوشته شده است بخوانيد جز اين نمىيابيد . . . » « 3 »
به نظر آقاى دانشپژوه ، « هنر دبيرى و نويسندگى اسلامى و ايرانى ، گذشته از پيوندى كه با خطابه و بلاغت دارد . . . از فرهنگ و ادب ايرانى و يونانى نيز ريشه گرفته است . . . دربارهء تاريخ نويسندگان و دبيران ديوانهاى اسلامى ، از كتاب الوزراء و الكتاب ابو عبد اللّه جهشيارى . . . بهرهء بسيار مىتوان برد . او مىنويسد كه نويسندگان ايرانى پيش از اسلام چند گروه بودند و پادشاهان ايران را دو ديوان خراج و نفقات بود . و چهار انگشترى . و نويسندگان و دبيران را پوشاكى جداگانه بود جز لباس جنگجويان و سپاهيان . و دبيران را ترجمان پادشاه مىخواندند . در آن روزگار رسم چنين بود كه دبيران نوخاسته و نوكار را . . . مىآزمودند و هوش آنان را مىسنجيدند .
هركه را مىپسنديدند ، نامش را به پادشاه مىگفتند . . . پادشاه مىفرمود كه آنان را به ميان كاركنان ديوان ببرند و به كارش بگمارند . . . پادشاهان دبيران را برترى مىنهادند . . . و دبيران هوشمند را به پايگاه بلندترى مىرسانيدند و مىگفتند دبيرانند كه كارها را به سامان مىرسانند و كمال
هامش
( 1 ) . همان كتاب ، ص 130 و 132 .
( 2 ) . تاريخ بيهقى ( فياض ) ص 389 .
( 3 ) . سيرت جلال الدين منكبرنى ، به اهتمام استاد مينوى ، ص فو به بعد .