شكايات رد مىكرد و توقيعات وى به حدى شيوا و رسا بود كه در به دست آوردن آنها ، ميان خداوندان بلاغت ، به منظور آگاهى بر فنون شيوائى و بلاغت رقابت و همچشمى پديد آمده بود ، چنان كه گويند هرعريضهاى كه توقيع او بر آن بود به يك دينار خريد و فروش مىشد . . . خدايگان اين ديوان . . . بايد اصول علوم را بداند و مورد مطالعه قرار دهد زيرا در مجالس پادشاهان . . .
اين گونه مسايل پيش مىآيد و او را بدين وامىدارند كه با آداب معاشرت پادشاهان آشنا باشد و رسوم ايشان را رعايت كند . . . » عبد الحميد كاتب طى نامهء مشروحى خطاب به ارباب قلم مىنويسد ، كسى كه به اين كار خطير و ظريف اشتغال مىورزد « بايد در حال بردبارى بردبار و در هنگام قضاوت فهيم و دانا و در موقع اقدام مبارز و دلاور و گاه عقبنشينى نيكدوربين و احتياطكار باشد ، پاكدامنى و داد و انصاف را برگزيند و خويش را بدانها بيارايد ، هنگام طرح رازها ، رازدار و در سختيها و شدايد وفادار باشد ، مصائب و ناگواريها را كه ممكن است پيش آيد پيشبينى كند و بر رموز آنها آگاه باشد ، كارها را به هنگام خود انجام دهد و حوادث را در جايگاه خود دريابد ، بايد در هريك از فنون و شعب دانش بينديشد و آنها را نيك فراگيرد و اگر نتواند آنها را كاملا بياموزد بايد باندازهاى كه او را بس باشد از خرمن دانشها خوشهچينى كند ، به نيروى خرد و تربيت نيكو و تجربهاندوزى فراوان ، بايد هرامرى را پيش از روى دادن ، و فرجام هركارى را پيش از انجام دادن بشناسد ، پس سزاست كه براى روبرو شدن با هرامرى بسيج آن را فراهم سازد و خود را در برابر آن مجهز كند . . . » « 1 »
در جاى ديگر مىنويسد : « و هرگاه يكى از شما نويسندگان به همنشينى سلطانى برگزيده شويد ، بايد طبايع و عادت او را بيازماييد ، و همينكه خصال نيك و بد او را شناختيد ، بايد او را بر آنچه با نيكى سازگار است يارى دهيد ، و با تدبير دقيق و لطايف حيل و بهترين وسيلهها بكوشيد او را از تمايلات زشت و خصال بد منصرف كنيد . مىدانيد كه رامكنندهء چارپايان اگر بخواهد در سياست خود بصير باشد ، به جستجوى شناختن خويهاى آنها مىپردازد . كسانى كه به كار سياست مشغولند . . . بايد با خدايگان خويش به رفق و مدارا رفتار كنند و كژيهاى كار او را راست و مستقيم سازند . » سپس به ارباب قلم و سياستمداران مىگويد : « . . . نبايد هيچيك از شما در وضع مجلس و جامه و مركوب و خوراك و آشاميدنى دنيا و خادمان و ديگر امور گوناگون از اندازهء شايسته و لازم آن تجاوز كنيد . . . براى پاكدامنى خويش ، از ميانهروى و اقتصاد يارى جوئيد و از تلفكاريهاى اسراف و بدفرجامى تجملخواهى و نازپروردگى بپرهيزيد ، چه اين دو شيوه فقر و بينوائى به بار مىآورد و بزرگان را دچار خوارى مىكند . » « 2 »
عوفى نيز در جوامع الحكايات به ارزش مقام دبيرى اشاره مىكند : « . . . هيچ صناعتى از حرفت دبيرى شريفتر نيست كه دبيران محرم اسرار ملوك و ناظم امور دولتها باشند و آنك به نوك اقلام
هامش
( 1 ) . مقدمهء ابن خلدون ، ترجمهء محمد پروين گنابادى ، ج 1 ، ص 485 به بعد ( به اختصار ) .
( 2 ) . همان ، ص 392 .