تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 45

مساهمون:

ص٤٥
تا مردمان به تو رغبت كنند . و اما دزد و گناهكار را هرگز عفو نكنى ، يكى آنكه در ملكت شركت جويد و يكى به مال مسلمانان دست‌دراز كند اين دو قوم را زنده نگذارى و باقى گناهكاران را هر كس به حسب گناه تأديب و عفو كنى . و سخى باشى اما مسرف و متلف نباش و مردمان لاف و گزاف‌زن پيش خود راه مده . و زنهار به سخن ايشان التفات مكنى كه بيشترين اسرار پادشاه از مردمان هزال بيرون رود و دشمنان بر اسرار ملك واقف شوند . و از آن فتنه‌هاى قوى خيزد . و كار هركس پديد كنى ، كه كار وزارت استربان را نبايد . . . و هرگز در اين كار تقصير مكن . . . و بايد دوست و دشمن خود بشناسى . . . و بدان كه دشمن بزرگ پادشاه خودرأيىست و استبداد ، بايد كه در هركارى با مردمان مشفق كه دوستى ايشان آزموده باشى مشورت كنى و به عقل خود در آن تصرف مكنى . و با دشمنان كه ايشان با تو در يك رتبه باشند لطف و مدارا كنى و اگر از آن مرتبه بگذرد جز شمشير زدن چاره نباشد . و در حربها و كارزارها بسيار تأمل نمايى ، كه كار جنگ همچون بازرگانى است و بايد كه اول انديشه كنى تا صلاح‌پذير باشد . . . با ايشان حاضر و بيدار بايد بودن و پيوسته ايشان را دلتنگ نبايد داشت . . . بايد كه خويشان و اقربا را دوست دارى و با كهتران شفقت دارى و با مهتران حرمت نگه دارى الا با كسى كه در ملك تو طمع كند ، او را مجازات و شكسته و ناليده دارى و بايد جاسوسان برگمارى تا احوال مكمنها و لشگرهاى بيگانه از شهرهاى دور ، به تو آرند و در شهر خود و مملكت خود صاحب بريدان امين دارى تا ترا از كار رعيت و انصاف عمال ، خبر دهند و بايد كه هرروز چون خفتن كرده باشى ، مجموع احوال ممالك خود معلوم كرده باشى تا كار ترا ، رونقى باشد . و بايد از خرج و دخل مملكت واقف باشى و از دبيران و وزيران غافل نباشى ، كه وقت باشد كه دبيران خائن شوند و با عالم راست شوند و مال تو برند و گاه‌گاه بر سر ايشان زمام‌دارى ، و بايد اين سخنان كه من ترا گفتم همه ياددارى و بر دل نقش كنى تا از روزبهان باشى ، اين است نصيحت و وصيت من بر تو و من از گردن خود بيرون كردم و اللّه اعلم . » « 1 » بار تولد ضمن گفتگو از دوران سامانيان و آل بويه مىنويسد : « ايرانيان غايت مقصود دولت‌دارى را در اين مىدانستند كه سلطان پيش از همه چيز « كدخدا » ى خوبى براى مملكت خويش بوده دائم در انديشهء عمران ظاهرى آن باشد و به حفر نهرها و احداث قنوات و ساختن پلها بر رودهاى بزرگ و آبادى روستاها و ترقى زراعت و بناى استحكامات و احداث شهرهاى تازه و تزيين بلاد و ابنيهء بلند و زيبا و برپا كردن رباطها در شاهراهها و غيره پردازد . . . » « 2 »

آئين مملكتدارى به نظر خيام

حكيم عمر خيام نيشابورى در نوروزنامه مىنويسد : « . . . آيين ملوك عجم اندر داد دادن و عمارت كردن و دانش آموختن و حكمت ورزيدن و دانايان را گرامى داشتن ، همتى عظيم بوده است ، و ديگر ،
هامش
( 1 ) . مقدمهء ابن خلدون ، ترجمهء محمد پروين گنابادى ، ج 1 ، ص 609 ( به اختصار ) ( 2 ) . و . و . بارتولد ، تركستان‌نامه ، ترجمهء كريم كشاورز ، انتشارات بنياد فرهنگ ايران ، تهران 1352 ، ج 1 ، ص 488
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 45 | مرتضى راوندى