تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 43

مساهمون:

ص٤٣
رسيد و چون مأمون آن را خواند گفت « ابو الطيب ( يعنى طاهر ) هيچ‌يك از امور دنيا و دين و تدبير رأى و سياست و صلاح كشور و رعيت و حفظ سلطان و طاعت خلفا و تحكيم خلافت را فرونگذاشته ، مگر آنكه همه را به خوبى و استوارى بيان كرده و دربارهء هريك اندرزهاى وافى داده است . سپس فرمان داد تا آن را در نسخه‌هاى بسيار استنساخ كنند و به سوى همهء كارگزاران ايران و نواحى گوناگون بفرستند تا از آن پيروى كنند و دستورها و پندهاى آن را به كار بندند . و اين نيكوترين دستورى است كه دربارهء سياست اجتماع بشرى بر آن دست يافتم . . . » « 1 » - عنصر المعالى در باب چهل و دوم قابوسنامه در آئين پادشاهى چنين نوشته است : « اى پسر اگر روزى پادشاه باشى ، پارسا باش و چشم‌داشت از حرم مسلمانان دور دار . . . در هركارى رأى خود را فرمانبردار خرد كن . . . كه وزير الوزراى پادشاه خرد است . . . شتاب‌زدگى مكن . تا آخر نبينى ، اول مبين . . . در همهء كارها مدارا نگاه‌دار . . . همهء كارها و سخنها را به چشم دادبين . . . هميشه راستگوى باش و ليكن كم گوى و كم‌خنده باش . . . با بىرحمان رحمت مكن و ليكن با سياست باش . خاصه با وزير خويش . . . هر سخن كه وزير گويد در باب كسى ، بشنو ، اما در وقت اجابت مكن . بگو تا بنگرم آنگاه چنان كه بايد بفرمائيم . . . خويشان و پيوستگان وزير را هيچ عمل مفرماى كه دنبه به يك بار به گربه نتوان سپرد . . . كه وى به هيچ حال حساب پيوستگان خويش به حق نكند . . . بر دزد رحمت نكن و خونى ( قاتل ) را عفو مدار . . . كسى كه مستحق شغل نباشد وى را مفرماى . . . كار را به كاردان ده تا از دردسر رسته باشى . . . اگر ترا در حق كسى عنايت باشد . . . بىعمل او را نعمت و حشمت توانى دادن ، تا بر نادانى خويش گواهى نداده باشى . . . مگذار كه فرمان ترا كسى خوار دارد . . . فرمانروايى جز به سياست نباشد . . . بايد سپاهى را بر سر رعيت مسلط نكند كه مملكت آبادان نگردد . . . بيدادى را در دل راه مده . . . داد آبادانى بود و بيداد ويرانى . . . و حكيمان گفته‌اند : چشمهء عمارت و خرمى ، اندر عالم ، پادشاه عادل است و چشمهء ويرانى و دژمى عالم ، پادشاه ظالم است . . . در نيكو داشتن لشكر و رعيت تقصير مكن . . . جهد كن تا از شراب پادشاهى مست نشوى و در نگاه داشتن شش خصلت تقصير مكن . هيبت و داد و دهش و حفاظ و وقار و راستگوئى . » « 2 » پندنامهء امير سبكتكين به فرزندش امير محمود - اين پندنامه را امير سبكتكين املاء كرد و ابو الفتح بستى به خط خود بنوشت و امير محمود ، بعد از پدر آن را غلاف گرفته بود و هر روز مطالعه كردى تا كارش به سلطنت رسيدى . سبكتكين شمه‌يى از اعمال و رفتار پدر خود و ماجراهاى زندگى خويش را براى فرزند بيان مىكند . آنگاه مىنويسد : « . . . اكنون آگاه باش كه اگر خداى تعالى ترا همچون من اميرى روزى گرداند حكم بر بندگان خداى كردن كوچك كارى
هامش
( 1 ) . مقدمه ابن خلدون ، ترجمهء محمد پروين گنابادى ، ج 1 ، ص 609 ( به اختصار ) ( 2 ) . عنصر المعالى قابوس بن وشمگير ، قابوسنامه ، به تصحيح دكتر غلامحسين يوسفى ، بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، ص 226 ( به اختصار )
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 43 | مرتضى راوندى