تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 441

مساهمون:

ص٤٤١
زيرا مميزى اراضى معمول نيست . » « 1 » براى آنكه خوانندگان بيشتر به اوضاع پريشان ادارى ايران در اواخر عهد قاجاريه آشنا شوند به ذكر اسنادى چند مىپردازيم .

سعايت از وزراء و بزرگان

از ديرباز وزراء و شخصيتهاى مهم سياسى مورد بخل و حسد همكاران خود قرار مىگرفتند و غالبا سلاطين دهن‌بين ، بدون مطالعه و رسيدگى ، شخصيتهاى مهم مملكتى را به وضعى دلخراش به ديار نيستى مىفرستادند در زمان ناصر الدين شاه ، فرخ خان امين الدوله بارها مورد اتهام قرار گرفت . يك بار ناصر الدين شاه در پاسخ نامهء او مىنويسد « . . . تو همچه نوكر نيستى كه اين نوع حرفها در حق تو بزنند . . . در دنيا هميشه در ميانهء نوع بشر حسد و بخل بوده و هست و هيچ‌وقت دنيا از اين خالى نخواهد بود ، ليكن پادشاهان و بزرگان بايد عاقل باشند و گوش به حرفهاى بيهوده ندهند . . . و گويا كسى نتواند در خدمات مختصهء شما مداخله بكند و اگر شده باشد سهوا بوده است . بعد از اين ملاحظه خواهد شد . . . »

اختلاس

: هانرى رنه آلمانى در سفرنامهء خود در پيرامون اختلاس مىنويسد : « در موقعى كه شاه به فكر انجام كارهاى عام المنفعه مىافتد و مىخواهد مثلا به اصلاح جاده‌اى بپردازد و يا پلى در روى رودخانه‌اى بسازد مبلغى كه براى اين كار منظور شده و از خزانهء دولتى بيرون آمده است به محض اين‌كه به دست كارمندان دولتى مىرسد ، در هرمقام و درجه‌اى كه هستند مقدارى از آن برمىدارند به طورى كه چون به دست عامل اجرا رسيد ، قابل آن نيست كه اقلا به كار آغاز كند . همو ضمن توصيف سازمان ادارى ايران در اواخر دورهء قاجاريه مىنويسد : با وجود عدهء زيادى كارمندان دولتى هيچ‌گونه آمارى در كار نيست . با اين وضع آشفته و درهم مالى ، حقوق كارمندان نيز به موقع نمىرسيد و غالبا صداى كارمندان و افسران و سربازان بلند مىشد . « 2 » در يكى از نامه‌هاى تاريخى عهد قاجاريه چنين مىخوانيم :

وضع حقوق كارمندان

: « خداوندگارا . . . مطلب تازه اين است كه پليس‌ها بيست روز قبل رئيس خودشان را در ادارهء نظميه حبس كرده ، حقوق خودشان را مطالبه كردند . يك روز تمام بدبخت رئيس آنها حبس بود ، نه آب به او دادند نه نان . به عرض شاه رسيد جناب سپهدار را فرستادند ، او قول داد كه تا چهار روز ديگر مواجب شماها داده خواهد شد ، قبول كردند و رئيس را از حبس بيرون آورده رها كردند . امروز روز چهارم از طرف سپهدار خبرى نشد ، تمام پليس‌ها و شب‌گردها رفتند به منزل سپهدار ، سپهدار از ترس از منزل فرار كرده ، رفت پيش اتابك ، زن و بچهء او به داد و فرياد آمده ، به حضرت اتابك تلفن كردند كه اين جمع مىگويند اگر سپهدار امروز پول ندهد ، خانه‌اش را خراب خواهيم كرد تا به حال از خانهء سپهدار بيرون نيامده‌اند . . . همين‌قدر
هامش
( 1 ) . همان ، ص 47 ( 2 ) . همان ، ص 27
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 441 | مرتضى راوندى