صرفهجويى مىكرد . ولى بعدها اين روش را ترك كرد و هرچه اندوخته بود ، بيهوده مصرف كرد .
بعد ، از قرضههاى بىمورد مظفر الدين شاه سخن مىگويد و از جمله مىنويسد : در مدت كمى چهار ميليون ليره از روسها قرض كردند ، ولى از ايرانيها كسى ندانست كه اين پولها به چه مصرف رسيد ، نه يك راه ساخته شد و نه يك قنات احداث گرديد و نه يك كاروانسرا تعمير شد . بعد چيرول از عدم رضايت عمومى در ايران بحث مىكند و مىگويد : همه از اين وضع شكايت دارند و مىگويند اين قرضهها كجا رفت ؟ . . . اين صحبتها از بازارهاى پايتخت جريان پيدا كرده به كاروانسراها رسيده و از آنجاها به تمام اطراف مملكت پراكنده مىشود . در جاى ديگر مىنويسد :
افكار عمومى با مفهومى كه ما از آن استنباط مىكنيم ، در كشور ايران وجود ندارد . اما يك طبقهء متنفذ وجود دارد كه صداى آن گرچه مانند سابق قوى نيست ، ولى هنوز هم . . . بر تودههاى مردم تسلط دارند . اينها روحانيان هستند . در ايران از نفوذ علماى مذهبى اين قدرها كاسته نشده و مىتوانند تا حدى بين مردم و فرمانروايان واسطه باشند . « 1 »
راجع به سازمان آشفته ادارى ايران در عهد قاجاريه خوشبختانه مدارك و اسناد گرانبهايى از اروپاييان و صاحبنظران ايرانى به يادگار مانده كه به نحوى روشن وضع ادارات دولتى ايران را بيان مىكند و ما در سطور زير شمهاى از آنها را نقل مىكنيم :
سازمان دولتى در عهد قاجاريه
: واتسن كه در عهد قاجاريه ايران را ديده است ، دربارهء حكومت ايران چنين مىنويسد : . . . آشفتگى بزرگى تقريبا در تمام شعبههاى دستگاه ادارى حكمفرماست . . . يكى از هدفهاى اصلى تحصيل مقام در ايران ، بعد از جلب نظر همايون جمع كردن حداكثر پول است . وزيران نه تنها بايد در به دو انتصاب وجهى به اين مناسبت تقديم دارند ، بلكه بعدا هم بايد مرتبا براى دوام امتياز مقام خود وجه پرداخت كنند . بديهى است كه آنها نيز مىپندارند كه حق دارند همين قاعده را نسبت به زيردستان و اربابرجوع خود اجرا كنند . در نتيجه عدالت را بايد خريد . شخص ثروتمندى كه بتواند بهاى خلافهاى خود را بپردازد ، مىتواند تقريبا آنچه دلش بخواهد انجام دهد . . . انفصال در اثر بىلياقتى نيست ، بلكه بيشتر منوط به ميزان آز و هوس يا نيازهاى رئيس مملكت است . . . هر ايرانى در مقامى كه هست به قدر كافى بهرهبردارى مالى مىكند تا قادر باشد وقتى مقامش از دست رفت مقام ديگرى با پرداخت پول براى خود فراهم كند . اختيار فرمانداران به حدى است كه كمتر كسى با وجود بعد مسافت در مقام شكايت و مراجعهء مستقيم به تهران بر ضد آنها برمىآيد . گاه مردم براى نجات از شر فرماندار پليدى ، به شاه هديهاى تقديم مىكنند تا حاكم منفور را به محل ديگرى گسيل دارد . . . « 2 »
كارمندان دولت
: كنت دوگوبينو مىنويسد : در ايران شرط ورود به خدمات دولتى طى تحصيلات مخصوص نيست بلكه هركس سواد داشته باشد مىتواند وارد خدمات دولتى بشود .
هامش
( 1 ) . همان ، ص 303 ( به اختصار )
( 2 ) . گرنت واتسن ، تاريخ ايران ، ترجمهء وحيد مازندرانى ، پيشين ، ص 19