بىاطلاع بود ، و رجالى كه از تبريز همراه او آمده بودند هيچيك را نمىتوان جزو رجال فهيم و مرد سياست ناميد . . . شاه و درباريان چنين پيش خود تصور مىكردند كه ايران مانند يك ده شش دانگى است كه متعلق به خودشان است و به ارث بردهاند و براى رفع تنگدستى در پيش هركسى مىتوانند وثيقه بدهند و پول بگيرند . . . رجال دربار و هيأت حاكمه عارى از هرنوع احساسات وطنى بودند . « 1 »
دولت ايران در آن تاريخ روزنامهء رسمى داشت موسوم به « ايران » . دولت وقت ، دلايل اقدام خود را به اين قرض در آن روزنامه به اطلاع عموم رسانيده و ما قسمتى از مندرجات آن را ( از شماره 34 ) براى آشنايى به اوضاع اقتصادى و سياسى ايران نقل مىكنيم : دولت ايران چهار قسم قرض داشت كه ناچار بايد قرار اداى آنها را بدهد يا دچار مشكلات لايتناهى گردد :
اول - قرض رژى كه ابتدا پانصد هزار ليره بود و حالا چهار صد هزار ليره باقى بود كه بايد تا سى سال با فرع صدى شش داده شود و گمركات فارس و بنادر فارس به ضمانت اين استقراض مقرر بود و سالى قريب دويست هزار تومان از بابت اصل و فرع صدى شش بايد داده شود .
دوم - قرض بانكهاى روس و انگليس و مسكو ، كه به اين سه بانك پنج كرور و كسرى مقروض بود و سالى سيصد هزار تومان متجاوز ، از قرار صدى دوازده فرع بايد داده مىشد و گمركات آذربايجان و گيلان و مازندران و غيره به ضمانت قرض بانك روس مقرر بود .
سوم - قرض تجار داخله قريب به دو كرور با فرع صدى هجده كه سالى متجاوز از صد و هفتاد هزار تومان ، فرع بايد داده شود و اصل آن هم ، چون هيچيك از اين قروض ششماهه و تمديد بيشتر ممكن نبود لازم بود داده شود .
چهارم - قرض به ارباب حقوق ديوانى بود كه از چهار سال قبل تا به حال به تفاوت از هر سنه مبلغى باقى بود و در هذه السنه به قشون فقط يك ماه جيره داده شد و بسيارى براتدارها سواى آنها كه به خرج ولايات منظور بود هنوز دينارى نرسيده بود و از اينها گذشته مخارج لازمهء ديگر در آبادى مملكت و اصلاح امور قشون و داخله و تصحيح جمع و خرج و تعمير استحكام سرحدات و ايجاد بعضى راههاى عرابهرو كوچك ، تأمين راه دهات و بلوكات و وصل آنها به شهرها و بعضى اقدامات ديگر مثل تعمير سد اهواز يا امثال آنها و كارهائى از اين قبيل كه در منتها درجه لزوم بودند ولى به واسطه بىپولى امكان نداشت . حل اين معما جز به يكى از دو صورت ممكن نبود ، يا بايد بر دخل يعنى بر ماليات افزوده يا بايد از خرج كاست يعنى از حقوق و مرسومات ديوانى و وظايف و غيره كم كرد .
هيچيك از اين دو خاصه با اين گرانى و نيامدن حاصل در اين سالهاى اخير جز خرابى رعيت و تمامى نوكر حاصل نداشت و عاجلا هم فايده نمىبخشيد و خاطر رأفت و مرحمت
هامش
( 1 ) . همين كتاب ، ص 218