تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 432

مساهمون:

ص٤٣٢
عمومى ، مشير الدوله را به ترك مقام صدارت و اقامت در رشت واداشت . بدين طريق يك جهش ديگر اجتماع ايران در راه ترقىخواهى و تجددطلبى و ايجاد حكومت قانون با شكست مواجه گرديد و نيروى كهنه‌پرستى و فساد باز پيروز آمد . « 1 » در رسالهء مجديه كه بسال 1287 ه ق . نوشته شده است ، حاج ميرزا محمد خان سينكى ملقب به مجد الملك ، صدارت ميرزا يوسف مستوفى الممالك آشتيانى و بىعلاقگى و فساد اين مرد را مورد انتقاد شديد قرار مىدهد و از جمله مىگويد : « . . . جلوس رئيس كل ، با شبكلاه و پوستين بر روى صندلى از دور فرياد مىزند كه اى مردم از من چه مىخواهيد ؟ هيچ امرى از من متمشى نيست ، جز اخذ بىزحمت ، كبر بىمعنى ، استغناى جعلى و استعفاى دروغى . . . در اطراف صندلى او يك دسته از متملقين چربزبان و رندان عالمسوز كه به مصلحت‌بين معروفند ، از قبيل حاج سعد الدوله و امثال او قنبرك كرده ايستاده‌اند . . . دسته‌اى هم از منشيان دستاموز جمع و قلمى تيز كرده‌اند كه به دستبرد و خرابى آذربايجان و تمامى كردستان و بىنظمى قشون ايران ، فرامين منصب و علاوه مواجب و اعطاى نشان و خلعت بنويسند ، رسومى بگيرند و در هرقضيه خواه نفع دولت و خواه ضرر دولت ، ايشان به مداخل خود رسيده باشند . پادشاه با همهء صبر و بردبارى متغير مىشود ، متحير مىماند كه اگر وقتى كسى مصدر خدمتى شود ، تكليف چيست و به كدام عطيهء دولتى بايد او را امتياز داد ؟ با اين تحير و تغير مجبور مىشود به متابعت رأى رئيس‌كل و اتباع او . . . اين شخص با سابقهء درويشى و خاكسارى و قلندرى و ترك و تجريد ، همين سلام و قيام بىقعود را به يك امتدادى از امتداد سلام پادشاه بيشتر ، در حضور خود على الاستمرار منعقد مىخواهد . . . » « 2 »

اتابك و امين الدوله

: ميرزا على اصغر خان امين السلطان اتابك قريب پانزده سال چه قبل و چه بعد از جلوس مظفر الدين شاه در مسند صدارت ايران باقى بود و قدمى در راه اصلاحات برنداشت . پس از اين مدت از صدارت افتاد و مقرر شد كه به قم برود . بعد از او حاج ميرزا على خان امين الدوله به اين مقام برگزيده شد . اين مرد به اوضاع ايران آگاه بود . معايب دستگاه دولت را مىدانست و راه اصلاح آنها را بلد بود . ولى عيب كار در اين بود كه كسى با خيالات او همراه نبود يعنى منافع شخصى درباريان و اعيان و اشراف مملكت با نقشه‌هاى اصلاحى او تعارض داشت . امين الدوله مىخواست اول بودجه مملكتى را تنظيم كند . . . و در آن تاريخ تمام بودجهء قشونى بين عده‌اى تقسيم مىشد و آن عده حاضر نمىشدند در امور قشونى اصلاحات بشود . امين الدوله اظهار مىكرد چه لزومى دارد ايران روى كاغذ هشتادهزار قشون ابواب‌جمعى داشته باشد در صورتى كه هزار نفر نظامى صحيحى در تمام مملكت ندارد . و معتقد بود كه بايد اين عده را به بيست هزار نفر تقليل داد و اين بيست هزار نفر را درست تربيت كرد . امين الدوله مىخواست براى امنيت راهها ، سازمان ژاندارمرى به وجود آورد . ولى با اين فكر
هامش
( 1 ) . همان ، ص 89 به بعد ( 2 ) . از صبا تا نيما ، پيشين ، ج 2 ، ص 151