چند سند پرارزش تاريخى در تشريح اصول سياست و حكمرانى در دورهء قرونوسطا
نامهء طاهر بن حسين ، سردار مأمون به پسرش عبد إله - « بسم إله الرحمن الرحيم ، اما بعد ، پرهيزگارى يزدان يكتا و بىهمتا را بر خويش واجب شمار ، شب و روز در نگهبانى رعيت خويش بكوش . . . ايزد فرمانروائى گروهى از بندگانش را به تو سپرده است ، بر تست كه مهر خويش را از بندگان خدا دريغ مدارى و در ميان آنان به عدل و داد پردازى . . . و از جان و ناموس و سرزمين آنان دفاع كنى و نگذارى كه خون كسى به هدر رود و در امنيت راههاى ايشان بكوشى و آسايش مردم را تأمين كنى ، چه ترا براى واجباتى كه بر عهدهء توست بازخواست مىكنند و در پيشگاه عدالت قرار مىگيرى و از تو پرسش مىكنند و پاداش و كيفر تو ، وابسته به دير يا زود انجام دادن اين تكليف است ، پس براى گزاردن آنها فهم و خرد و بينائى خويش را به كار بر ، و مبادا هيچ مايه غفلت و سرگرمى ديگر ، ترا از انجام دادن واجبات غافل دارد . . . هرگز در كارها از جادهء عدالت منحرف مشو ، خواه آن كار را دوست بدارى يا بر وفق دلخواه تو نباشد ، و چه مربوط به كسانى باشد كه از بزرگان و خويشاوندان تواند ، يا دربارهء كسانى باشد كه نسبت به تو بيگانه مىباشند و بر تست كه در همهء كارها ميانهروى پيشگيرى . چه سود آن از همه چيز آشكارتر مىباشد . . . به هيچيك از كسانى كه به كار مىگمارى بيش از آنكه حقيقت حال آنان بر تو آشكار شود تهمت مبند . زيرا تهمت زدن و بدگمانى به مردم بيگناه ، از بدترين گناهان بشمار مىرود . . .
ولى حسنظن به ياران و همراهان و مهربانى نسبت به رعيت ، نبايد ترا از جستجو در كارها ، باز دارد و منافى آن نيست كه در طرز كار خدمتگزاران و همراهانت به تن خويش مراقبت كنى ، هنگام خشم خويشتندار باش و وقار و بردبارى برگزين ، از تندخوئى و سبكسرى و غرور در كارى كه بر عهدهدارى بپرهيز . . . و آزمندى را از خود دور كن . چه بايد گنجينهها و اندوختههاى تو نيكى و پرهيزگارى و اصلاح حال رعيت و آبادان ساختن شهرها و رسيدگى به امور مردم و حفظ جان خلق و داورى ستمديدگان باشد و بدانكه هرگاه ثروت را در گنجينهها بيندوزند بهره و سود نمىبخشد ولى اگر آن را در راه صلاح حال رعيت و اعطاى حقوق آنان به كار برند و به وسيلهء آن بار رنج و مشقت را از دوش خلق بردارند ، فزونى مىيابد و مايهء فراوانى نعمت مىشود و عامهء مردم بدان رستگار مىشوند . . . پس بايد كار گنجينه و خزانهء تو ، پراكندن ثروت در راه آبادانى اسلام و مسلمانان باشد . . . هيچگاه گناه را كوچك مشمار و حسود را يارى مكن و بر بدكار رحمت ميار و به ناسپاس انعام مكن و با دشمن به چربزبانى مپرداز و گفتار سخنچين را راست مينگار ، و بر بىوفا اطمينان مكن و به دوستى فاسق مگراى و از گمراه پيروى مكن ، و رياكار را مستاى و هرگز آدمى را تحقير مكن و خواهندهء بىنوا را نوميد بازمگردان ، و به باطل پاسخ مده ، پيمانشكن مباش و به گفتهء خندهآور درمنگر ، و بدانكه اگر آزمند و طمعكار باشى . . .