و يا از تملق ديگرى ، براى چيزى كه در اختيار اوست بازدارد . اعتماد او به تو تا آنجا باشد كه بتواند به تو پند بدهد ، و كسى را كه بخواهد تو را فريب دهد و از حق تو بكاهد از تو دور سازد . اگر چيزى بر خلاف نظر تو گفت و آن را صحيح نپنداشتى او را از روى بدگمانى ننگرى ، و با ترشروئى به او پاسخ ندهى ، تا از يارى تو باز نماند و اين وضع سبب خوددارى او از دادن رأى صواب به تو نگردد ، بلكه آنچه را كه از رأى او پسنديدى بپذير ، و نسبت به آنچه زيانآور ديدى و نپسنديدى ، او را از نظر خود آگاه كن تا در آنچه كه بايد نظر بدهد از رأى اديبانه تو استفاده نمايد . . . » « 1 »
همچنين در كتاب الوزراى جهشيارى چنين آمده است ايرانيان مىگفتند : پادشاه براى وزير و ارباب براى دبير خود بايد سه خصلت از خود نشان بدهند ، برداشتن حجاب و مانع از پيش روى وزير و دبير ، متهم ساختن كسانى كه عليه ايشان سعايت مىكنند ، فاش كردن راز خود به ايشان . » « 2 »
اندرزى ديگر به زمامداران - جهشيارى مىنويسد « هنگامى كه « حجاج » كارهاى فلوجتين را به عبيد اللّه المخارب واگذار كرد چون او به آن محل رفت پرسيد ، آيا در اينجا دهقانى هست كه كمك فكرى از او خواسته شود ؟ گفتند : جميل . . . او را خواست و با وى مشورت نمود .
جميل گفت : آيا براى رضاى خدا يا بخاطر رضاى كسى كه ترا مأمور ساخته است يا براى خوشنودى خودت به اينجا آمدهاى ؟ گفت براى خشنودى و رضايت همه ، نظر تو را خواستهام به او گفت : روشهاى زير را از من بياموز و بدان عمل كن : در بردبارى خويش درباره رعيت تبعيض روا مدار و با بزرگ و كوچك به طور يكسان بردبار باش ، دربار براى خود مگزين تا كسانى كه با تو كار دارند با اطمينان به اينكه به تو دسترسى خواهند داشت نزد تو بيايند ، براى كار ارباب رجوع بسيار بنشين تا كاركنان تو از تو حساب ببرند ، و هديه قبول مكن ، زيرا هديهدهنده در مقابل به سى برابر آن هم رضايت نمىدهد . . . گفت به پند او عمل نمودم و در نتيجه هجده هزار درهم ماليات و خراج از آنجا وصول كردم . » « 3 » از گفتار جهشيارى مىتوان به موقعيت و ارزش سياسى « دهقانان » در قرون اوليه اسلامى پى برد . دهقانان يا خرده مالكين از صدر اسلام تا چند قرن موقعيت اجتماعى ممتازى داشتند و به مسائل سياسى ، اقتصادى و مالى مملكت به خوبى آشنا بودند . مردم هرناحيه را مىشناختند و از امكانات مالى و اقتصادى آنها آگاه بودند و به همين مناسبت زمامداران عرب از تجارب و اطلاعات وسيع آنان براى ادارهء امور سياسى و نظامى و مالى كشور استفادهها كردند ، با گذشت زمان ارزش آنان كاهش يافت و سرانجام پس از حمله مغول به صورت كشاورز ساده درآمدند .
هامش
( 1 ) . محمد بن عبدوس جهشيارى ، كتاب الوزراء و الكتاب ، ترجمهء ابو الفضل طباطبائى ، تهران 1348 ، ص 32 و 33
( 2 ) . همان ، كتاب ، ص 70
( 3 ) . همان كتاب ، ص 70