خدمات مهمى گرديد ، از جمله پيشكارى آذربايجان و وزارت او در دستگاه وليعهد است . در اين مدت اين مرد علىرغم مصالح خود از حركات بىقاعدهء درباريان و شخص وليعهد جلوگيرى مىكرد به همين مناسبت مظفر الدين شاه از او راضى نبود . »
شخصيت اميرنظام
: كرزن در كتاب خود در حق اميرنظام مىنويسد : « مردى است قوى الاراده و با عزم . در دورهء پيشكارى خود در آذربايجان هرجومرجهاى آن ايالت را به كلى از بين برد . خلاصه او بهترين ولات ادارهكنندهء ايرانى است و با اينكه 76 سال از سنش مىگذرد هنوز مردى سالم و خوشبنيه است . » دكتر فوريه طبيب ناصر الدين شاه نيز وى را مردى زيرك ، عاقل و باتجربه مىدانست . وى در ضمن معالجهء اميرنظام به وى از امور شگفتى كه از پاريس تا تهران ديده بود سخن مىگويد . اميرنظام در پاسخ به وى مىگويد « انشاء الله وقتى كه زيادتر در اين مملكت مانديد عجايب بيشترى خواهيد ديد . » مرحوم اميرنظام كه مردى پاك و درستكار و باكفايت و جدى بود ، هيچوقت نمىتوانست تحمل بعضى از حركات ركيك و آبروبرانداز اطرافيان وليعهد را بكند ، بلكه غالبا به سختى ايشان را مورد بازخواست قرار مىداد و احيانا تنبيه مىكرد . چنانكه مرحوم عبد الحسين ميرزا نصرت الدوله رئيس قراسوران آذربايجان و سلطان مجيد ميرزا عين الدوله ميرآخور وليعهد ، از ترس اميرنظام جرأت نفس كشيدن نداشتند . حتى شاه و وليعهد هم از او حساب مىبردند و اميرنظام در بيان حقيقت و نمودن راه اصلاح از ايشان نيز باكى نداشت . در پيشكارى اول مرحوم اميرنظام وقتى ناصر الدين شاه به وليعهد نوشت كه ظل السلطان حاضر است دو كرور براى تغيير وليعهدى تقديم كند اميرنظام از قول وليعهد به شاه نوشت : بعد از آن ده كرور براى تغيير شاه تقديم خواهد كرد ، خوب است كه عاقبت كار از اول انديشيده شود . غير از فعاليتهاى سياسى و نظامى ، اميرنظام در سبك انشاء و شيوهء تحرير مردى ممتاز بود و در سادهنويسى و شيرينى قلم دست كمى از ميرزا ابو القاسم قايممقام نداشت . براى اينكه خوانندگان از سبك نگارش زندگى اين رادمرد پاكدامن آگاه شوند ، يكى از نامههاى او را عينا نقل مىكنيم . اميرنظام به يكى از دوستان خود چنين مىنويسد : « خدايگانا پيش از اين در حديث نبوى ديده بودم كه الفقر موت الاكبر و معنى آن را تا به حال نمىدانستم . در اين دو سال اقامت تهران اين روايت درايت و اين بيان عيان شد ، مدت دو سال است كه در احتضار اين موتم و به سكرات آن گرفتار اما موت به فوت نرسيده و حركت به سكون مبدل نشد . نقشها هر چه بود زده شد و كفشها هرچه داشت دريده گشت ، فايدهاى نبخشيد و نخواهد بخشيد . چه قطعهها و تحريرات خوب به انجام رسيد اما روغنى به چراغ و جرعهاى به اياغ نريخت . كار تهران به عشوه است و رشوه ، عشوه را جمال ندارم و رشوه را مال . به خداى متعال من تن به مردن دادهام اما مگر جان مىكند و پيش مىآيد . بخت بدبين ، كز اجل هم ناز مىبايد كشيد ، كرايه خانه و مواجب نوكر ديوانه كه از واجبات فورى است به قضا رضا نمىدهند و امروز به فردا نمىنهند . لابد بايد به اين و آن آويخت و آبروها آب جوشد و روها از سنگ سخت تركه به اين