تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 426

مساهمون:

ص٤٢٦
قليل است ، از براى نفع كثير واجب بايد داشت . » « 1 » و اين حرف امير درست همان حرف نظام الملك است با ملكشاه در باب عم ملكشاه قاورد كه گفت : « الملك عقيم سياست با خويشاوندى راست نيايد . » « 2 » و قاورد را خفه كردند .

سخن بزرگان دربارهء امير

« حقيقت ، من به كربلايى قربان حسد بردم و بر پسرش . . . اين پسر خيلى ترقيات دارد و قوانين بزرگ روزگار مىگذارد ( از نامهء قايم‌مقام ) . در ميان همهء رجال اخير مشرق‌زمين و زمامداران ايران ، كه نامشان ثبت تاريخ جديد است ، ميرزا تقى خان اميرنظام بىهمتاست . ديو جانوس روز روشن با چراغ در پى او مىگشت . به حقيقت سزاوار است كه به عنوان « اشرف مخلوقات » به شمار آيد . بزرگوار مردى بود . « 3 » ميرزا تقى خان وراى هرگونه قياسى برجسته‌ترين نمايندگان چهار دولت بود كه در كنفرانس ارزنة الروم آمده بودند . » « 4 » ميرزا آقا خان نورى جانشين اميركبير ، در دوران زمامدارى جز گردآورى مال ، خيانت به مملكت ، اجراى اوامر بيگانگان و تثبيت موقعيت خود ، هدف و آرزويى نداشت . در تاريخ حقايق الاخبار خورموجى ، جزو وقايع سال 1257 هجرى قمرى چنين مىخوانيم : « ميرزا آقا خان نورى در رعايت خويش و تبار ، بىاختيار بود . كافهء منسوبان و متعلقان تا همسايگان ايشان بل اكثر اهالى بىشعور نور و كجور را حتى المقدور حاكم بلاد گردانيد و مالك الرقاب عباد ، هرجا احمقى بود از شراب هوش‌رباى دولت مست آمد و هركجا ابلهى بود ، با عيش و نعمت همدست گرديد . . . تعدى را در مملكت لازم و تملك و تصرف در ماء و دماء مظلومين را ملازم شدند . هر ناحيتى از ايران كه به تصرف آن بىدينان بود ، ويران شد . . . حسب الامر خسرو گردون غلام ، مستوفيان حكام به محاسبات ظاهرى ممالك محروسه رسيدگى نموده ، جز از سالى شصت هزار تومان كه از ديوان همايون در وجه ميرزا آقا خان مستمر و برقرار بود ، در اين ايام صدارت سالى صد و ده هزار تومان علاوه از راتبهء استمرارى و تعارفات و هدايا و پيش‌كشى و ارتشاء مأخوذى مشار اليه بود . . . » « 5 »

صدراعظمهاى ايران بعد از اميركبير

: « انگليسيها براى آن‌كه هميشه دولت و دربار قاجار را در دست داشته باشند ، بعد از قتل اميركبير حتى الامكان سعى داشتند صدراعظمهاى دست‌نشاندهء خويش را روى كار بياورند . اين صدراعظمها نخست از راه گرفتن رشوه و برقرارى مقررى تحت نفوذ قرار مىگرفتند . ولى انگليسيها براى آن‌كه آنان را تا پايان عمر « انگلوفيل » نگاه دارند و هيچ‌گاه به خيال استقلال فكرى و وطن‌پرستى و ناسيوناليستى نيفتند ، با لطايف الحيل
هامش
( 1 ) . ناسخ التواريخ ، پيشين ، ص 579 ( 2 ) . اخبار الدولهء سلجوقيه ، پيشين ، ص 59 ( 3 ) . رابرت واتسون ( 4 ) . رابرت كرزون ( 5 ) . تاريخ روابط سياسى ، پيشى ، ج 2 ، ص 714
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 426 | مرتضى راوندى