تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 425

مساهمون:

ص٤٢٥
است هرشب متوالى عيش بفرماييد » « 1 » و چنين آدمى آنقدر به حقيقت و اصول بىاعتنا بود كه وقتى ناصر الدين شاه خواست پسر جيران معشوقهء تجريشى خود ( امير قاسم خان ) را وليعهد كند ، اعتماد الدوله براى اين‌كه وليعهد را از نسل پادشاهان بدانند « نسبت محمد على تجريشى پدر جيران را به هلاكو خان مغول پيوست . » و پسر خود را پيشكار وليعهد قرار داد . چنين مردى ، وقتى صحبت از قرارداد پاريس مىشود كه مىخواهند افغانستان را از ايران جدا كنند و او صدراعظم است ، به هيچ چيزى نمىانديشد جز صدارت خودش . ببينيد بيچاره فرخ خان كاشى را در چه تنگنايى قرار داده بوده است . . . اينك چند سطر از نامهء مخصوص و رمز ميرزا آقا خان به امين الملك فرخ خان : « . . . فرداست كه بهار مىشود و . . . دوست محمد خان پنجاه هزار افغان . . . برهنهء تازه‌نفس را به تحريك انگليس بر سر هرات و آن قشون خسته و لكنته ما . . . سرازير مىكند و معلوم است كه حالت هرات و آن قشون به كجا منجر مىشود . . . زيادتر از همه درد بىپولى است . از شما كه نمىتوان پنهان داشت كار به جايى رسيده است كه اشرفىهاى دو هزارى عهد آقا محمد خان را كه در خزانه به قدر هشت نه هزار تومان بود ، بيرون آورده اشرفى سكه زديم و به خرج مىدهيم . . . تا زود است و پرده از روى كار برداشته نشده است و خداى نكرده صدمه و لگد افغان و ديگرى را نخورده‌ايم ، كار را به هرقسمى كه صلاح دانيد بگذرانيد . . . چيزى كه در ميان نيست ، يكى تغيير سلطنت است كه نوشته‌ايد « حاكم بددهان اينها تغيير سلطنت مىخواهد . ديگر عزل من است كه آن هم بالمآل خدا نكرده راجع به تغيير سلطنت مىشود . سواى اين دو فقره در هرباب اختيار كليه به هم رسانيده‌ايد . . . در هرحال مصالحه كنيد و بگذرانيد . فى 14 رجب 1273 . » اين نامه را همان مردى نوشته است كه هنگام معزولى به دست و پا افتاده و براى دوباره بازگشتن به صدارت ( با اين‌كه در همان نامه آرزو مىكرد كه جبهء مرواريد دورهء صدارت كاشكى از روز اول كفن من مىشد ) مىگويد : « مرد بيچاره‌اى بودم ، مفاخرت من به نوكرى موروث بود . گفتند زنده باش ، بودم . گفتند بمير ، و مردم . » « 2 » و در جايى كه از ميزان شخصيت خود صحبت مىكند ، مىگويد « اين بنده ميرزا تقى نيست كه خود زور داشته باشد و هوايى ، زور و تسلط چاكر اعتبار شاه است . » « 3 » « اميركبير در دوران صدارت خود به كليهء آشفتگىها و بحرانهاى سياسى ايران با نيروى عقل و شمشير پايان داد : پس از آن‌كه فتنهء سالار پايان يافت ، شاهنشاه ايران همى خواست تا كيفر اعمال سالار را به حبس موبد فرمان دهد . و چون از سوى مادر ، نسبت با فتحعلى شاه داشت ، او را با تيغ تباه نسازد . ميرزا تقى خان اميرنظام زمين خدمت ببوسيد و معروض داشت اگر عفو گناه از مثل تو پادشاه پسنديده است ، اما در حق سالار سزاوار نيست و قتل او را كه شرى
هامش
( 1 و 2 ) . سياستگران دورهء قاجاريه ، پيشين ، ص 55 . ( 3 ) . دكتر باستانى پاريزى ، آسياى هفت‌سنگ ، ص 353 به بعد
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 425 | مرتضى راوندى