خارجى كه سروكارشان با اين اشخاص بود ، بدون ترديد در جناياتى كه اين اشخاص مرتكب مىشدند شريك بودند . ولى آنها اين جنايات را خدمتى به كشور متبوع خود مىدانستند . . . در اين عمليات شخص آنها به هيچوجه نفع شخصى نداشتند و شايد اگر آنها را به حال خود مىگذاردند به چنين عملياتى دست نمىزدند . ولى چون دستور از ما فوق داشتند ، منافع مملكت خودشان اقتضا مىكرد با جديت تمام اين عمليات را انجام مىدادند و مكلف بودند و چارهاى غير از اين نداشتند . اما اعتراض و ايراد بر آن وزراء و سياستگردانهاى ايرانيست كه دانسته و فهميده به يك چنين عملياتى اقدام مىكنند و چنين امتيازاتى را به اجابت مىدهند . هرگاه در يك كشور اروپايى يك وزيرى پول بگيرد ، رشوه قبول كند ، يا اجازه بدهد ديگران براى او پيشكشى و تعارف بفرستند ، آن وزير بىگفتگو تحت محاكمه درمىآيد و به مجازات قانونى مىرسد . فقط در ممالك عقبمانده و مستعمره اينطور اعمال ناپسند مجاز است و مرتكبين مجازات نمىشوند . « 1 »
دكتر فوريهء فرانسوى كه در سال 1307 ( 1889 ) همراه ناصر الدين شاه از اروپا به ايران آمد و سه سال در دربار ايران بود ، كتابى نوشته است موسوم به سه سال در دربار ايران ، وى در باب دادن امتيازات به عمال خارجى چنين مىنويسد : « امتياز روى امتياز به مرور به اجانب داده مىشود . طولى نخواهد كشيد كه تمام ايران به دست اجانب خواهد افتاد . » « 2 »
روسها و انگليسها با گذشت زمان كاملا به ارزش اخلاقى و اجتماعى رجال ايران پى برده بودند . در نامهها و مكاتبات رسمى خود آشكارا مىنوشتند : « براى وزراى ايران از منطق ، دليل و برهان و مصالح و منافع آيندهء ملى كشورشان نبايد سخن گفت . چه اين مطالب در وجود آنها تأثيرى ندارد ، فقط توجه آنها معطوف به دو چيز است : زور و پول
با پول انسان مىتواند هركارى را بخواهد با آنها انجام بدهد ، فقط پول بايد داد ديگر چانه زدن لزومى ندارد . هرگاه ما از اين راه داخل شده بوديم ، پيشنهاد خود را قبولانده بوديم و آنها راضى مىشدند با ما كنار بيايند . » « 3 »
البته در دورهء قاجاريه مردانى چون قايممقام و اميركبير هم بودند كه در مقابل دسايس اجانب مقاومت مىكردند و از اقدامات ناصواب پادشاه وقت جلوگيرى مىنمودند . ولى در كشورهايى كه با اصول حكومت فردى و استبدادى اداره مىشوند ، معمولا دوران زمامدارى اين قبيل وزراء سخت كوتاه است . مىگويند وقتى اميركبير معزول و عازم كاشان بود ، به كسانى كه به بدرقه او رفته بودند ، گفت : « من تصور مىكردم ايران به يك وزير عالم و مجربى نيازمند است ، حال مىفهمم ايران بايد يك پادشاه خوب داشته باشد . » « 4 » اوضاع و وقايع جهان در يكى دو قرن اخير به خوبى نشان مىدهد كه در هردو مورد امير راه خطا رفته و اشتباه كرده است . اوضاع
هامش
( 1 ) . تاريخ روابط سياسى ، محمود محمود ، ج 6 ، ص 187 به بعد
( 2 ) . همان ، ص 190
( 3 ) . همان ، ص 279
( 4 ) . زندگى اميركبير ، اثر مكى ، ص 365