تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 420

مساهمون:

ص٤٢٠
اعتماد الدوله قتل امير بود و امير به خوبى متوجه وضع خاص خود بود . منتها دشمنان امير به انواع وسايل و با اعزام نمايندگان مخصوص از زن و مرد ، به امير وانمود كردند كه شاه در مقام عفو اوست و به زودى خلعت نجات از طرف دولت براى شما مىرسد و بار ديگر به صدارت خواهيد رسيد . با اين حال عزة الدوله به اين مواعيد خوشبين نبود و از رفتن امير به حمام جلوگيرى مىكرد و مىگفت صبر كن تا خلعت برسد . امير معلوم نيست به چه علت فريب اين سخنان دروغ را خورد و به قصد حمام حركت كرد . چون به حمام داخل شد ، اعتماد السلطنه نيز از راه رسيد و بىدرنگ از احوال امير جويا شد . گفتند حمام است . بىدرنگ وارد حمام شد و در حمام را بست با همراهان به اندرون حمام وارد شدند . امير چون او را ديد به فرجام كار خود پى برد . چون از سوابق اعتماد السلطنه باخبر بود ، سعى كرد با تطميع ، او را از ارتكاب اين جنايت باز دارد . ولى تلاش او مؤثر نيفتاد . سرانجام با موافقت امير سلمانى چند فصد از امير كرد ، خون زيادى بيرون آمد و امير جان سپرد . به طورى كه از منابع ديگر برمىآيد ، امير به اعتماد السلطنه گفت : « آيا مىگذاريد كه من از حمام بيرون بيايم آن‌وقت مأموريت خود را انجام دهيد ؟ گفت خير . گفت مىگذاريد وصيت خود را بنويسم ؟ گفت خير . گفت مىگذاريد يك دو كلمه با عزة الدوله پيغام داده خداحافظى كنم ؟ گفت خير . امير گفت پس هرچه بايد بكنى ، بكن . اما همين قدر بدان كه اين پادشاه نادان ، مملكت ايران را از دست خواهد داد . حاجى عليخان ( اعتماد السلطنه ) گفت : صلاح مملكت خويش خسروان دانند . » « 1 » خانم شيل در كتاب خود مىنويسد : قبل از اجراى حكم اعدام ، يكى از خانمهاى حرم پيش عزة الدوله آمد و به او گفت شاه بر سر مرحمت آمده و خلعت شاهانه ، در راه است . امير پس از شنيدن اين كلمات فريب خورد و تنها به حمام رفت و آن خيانت به وقوع پيوست . قولى كه جملگى برآنند اين‌كه ، امير كمترين ضعفى نشان نداد و با كمال شجاعت دستور داد تا دو دست او را فصد كنند . به اين ترتيب حاجى عليخان چنان‌كه در دستخط شاه نوشته شده است « در انجام اين مأموريت بين الاقران مفتخر و به مراحم خسروانى مستظهر گرديد . » « 2 » « معتمد الدوله حاجى فرهاد ميرزا براى ماده تاريخ قتل امير اين چهار جمله را يافته است : « كو اميرنظام » ، « خدمت كرد » ، « به هجدهم ربيع الاول مقتول گرديد » ، « مرد بزرگى تمام شد » كه همه به حساب جمل با سال 1268 برابر است . » « 3 » استاد فقيد عباس اقبال دربارهء آثار سوء قتل امير مىنويسد : « . . . اين حادثهء جانگداز براى ايران و ايرانى متضمن دو رشته آثار سوء بود يكى آنكه بىاغراق خاك مذلت بر فرق كشور و قومى ريخت كه امير خود را براى نجات آنها از حال نكبت و بدبختى صرف مىكرد و از ميان رفتن او بار ديگر اين كشور و اين قوم را بيش از پيش در گرداب ذلت و پستى انداخت . . . و زشت‌نامى و ذكر بسيار بدى بر اثر اين حركت شنيع در خارجه
هامش
( 1 ) . اميركبير ، تأليف اقبال ، ص 35 ( 2 ) . همان ، ص 358 ( 3 ) . همان ، ص 360