تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 421

مساهمون:

ص٤٢١
و در ميان خارجيان دامنگير قوم ايرانى شد . » واتسن در تاريخ ايران خود پس از نقل واقعهء قتل امير چنين مىنويسد : « به اين شكل مردى كه با اين پايه براى احياى ايران رنج برده بود ، به دست مردم همين ايران از ميان رفت ، امير تنها مردى بود كه كفايت و وطن‌دوستى و قدرت نفس و پاكيزه‌دامنى را با هم يك جا داشت ، يعنى به صفاتى متصف بود كه يك صدراعظم ايرانى تا آنها را نداشته باشد نخواهد توانست كشتى مملكت را در ميان اين همه موانع و حوادث به ساحل برساند . » « 1 » خانم شيل در كتاب خود مىنويسد : « من از واقعهء قتل امير چنان نفرت به هم رسانيدم كه تنها آرزويم ترك چنين كشورى است كه در آن اين قبيل جنايات با صحهء دولت به وقوع مىپيوندد . . . » قتل امير در اروپا با تأثر فراوان منعكس گرديد . وزارت خارجه انگليس پس از اطلاع از اين جنايت ، به وزيرمختار خود دستور داد كه به دولت ايران اظهار كند كه دولت انگليس جريان اين امر شنيع و وحشىمنشانه را با كمال اكراه و تغير طبع شنيد . « مخصوصا دولت انگليس از اين كه ناصر الدين شاه با دستخط خود قول داده بود كه به هيچ‌وجه به شخص امير اذيت و آزارى نرساند و به قول خود وفادار نمانده ، اظهار شگفتى مىنمايد . » « 2 » گوبينو بعد از توصيف قتل امير مىنويسد : « . . . عزة الدوله به حال پريشانى تمام به تهران آورده شد . ملاقات اولى او با برادرش ناصر الدين شاه به وضعى بس ناگوار صورت گرفت چه شاهزاده خانم ناسزايى نبود كه به برادر نگفت . اما مصيبت عزة الدوله به همين‌جا خاتمه نيافت زيرا كه به او امر شد كه به عقد پسر صدراعظم حاليه ( يعنى ميرزا كاظم خان نظام الملك پسر ميرزا آقا خان نورى ) كه جوانى است بيست و دو ساله و بىشعور ، درآيد . و او جز قبول امر چاره‌اى نداشت و مادر و برادرش با وجود بىميلى شديد عزة الدوله آن‌قدر با او بدرفتارى كردند كه ناچار به اين كار تن در داد و به شاه گفت : اين بار دوم است كه مرا به اجبار شوهر مىدهى . . . » « 3 » ناصر الدين شاه بعد از قتل اميركبير گاه تظاهر به ندامت و پشيمانى مىكرد . چنان‌كه يك بار ضمن دستخطى خطاب به مظفر الدين شاه نوشته بود : « قدر نوكر خوب را بدان ، من چهل سال است بعد از امير خواستم از چوب آدم بتراشم نتوانستم . » « 4 » سردستهء مخالفان امير مهدعليا مادر ناصر الدين شاه و كليهء شاهزادگان و عناصر فاسد و درباريان مفتخورى بودند كه مستمرى آنها قطع شده بود . ولى از اين ميان مهدعليا مادر زن اميركبير نفوذ و قدرت بيشترى داشت . به قول هدايت : « دربار او پناهگاه متخلفين و دشمنان اصلاحات اجتماعى بود . در دستگاه اين زن عده‌اى خواجه‌سرا و خدمتگار خدمت مىكردند و در آبدارخانهء او انواع ظروف طلا و نقره گردآورى شده بود ، و هرظهر و شب شصت ، هفتاد تن از بازماندگان فتحعلى شاه و خانمهاى دربارى بر سر
هامش
( 1 ) . تاريخ ايران ، ص 404 ( 2 ) . نقل و تلخيص از كتاب اميركبير ، اقبال ، صفحه 241 به بعد ( 3 ) . همان ، ص 369 ( 4 ) . آگهى شاهان ، پيشين ، ص 58