دوامى نخواهد داشت و ممكن است شاه روزى بر سر عقل آيد و بار ديگر از خدمات اين مرد صديق استفاده كند . بنابراين وى با كمك مهدعليا بر آن شدند كه به هرترتيبى ممكن است نخست امير را از تهران برانند و سپس به نحوى موجبات قتل او را فراهم كنند . بالاخره اين دو دشمن ديرينه ، شاه را واداشتند كه بر امير حكومت فارس يا اصفهان يا قم را تكليف و او را در انتخاب يكى از اين سه مقام مخير نمايد . شاه نيز چنين كرد . ولى امير چون تأمين جانى نداشت از قبول اين مشاغل سر باز زد . بالاخره كلنل شيل وزيرمختار انگليس با گرفتن اطمينان از شاه امير را به قبول حكومت كاشان وادار نمود و امير به اين مقام كوچك تن داد . در اين موقع بحرانى وزيرمختار روس چون ديد ميرزا آقا خان نوكر قديمى انگليسيها به صدارت نشسته و از بيم آنكه مبادا منافع دولت متبوع او به خطر افتد ، به حمايت امير برخاست و با محاصرهء مسكن امير با عدهاى قزاق كوشيد جان امير را از خطر حفظ كند . ولى اين عمل نسنجيدهء وزيرمختار به زيان امير تمام شد . شاه به اقدامات وزيرمختار ، شديدا اعتراض كرد و او بىدرنگ تسليم شد و انگليسيها نيز از حمايت امير دست كشيدند . اين جريانات به نفع دشمنان امير پايان يافت .
بالاخره شاه به موجب دستخطى امير را از كليهء مناصبى كه به او محول بود بر كنار و مسلوب الاختيار كرد و دستور داد كه او را تحت الحمايه به فين كاشان ببرند و در آنجا تحت مراقبت قرار گيرد . خانم شيل در كتاب خود مىنويسد در روز حركت امير من بيرون شهر تهران بودم ، چون چشمم به كالسكه و تخت روان كه حامل امير و عزة الدوله بود افتاد بسيار متأثر شدم و آرزو كردم كه آنها را از اين ورطهء هلاك خلاصى بخشم . در تمام مدت چهل روزى كه امير در فين مقيم بود ، هيچگاه از بيم جان از اندرون خارج نشد . مأمورين و سربازان به انواع مختلف موجبات ناراحتى او را فراهم مىكردند . عزة الدوله عيال او صميمانه از شوهر خويش حمايت و مراقبت مىنمود ، همواره غذايى كه براى امير تهيه مىشد قبلا مىچشيد . برخى از مورخان متملق و بىشخصيت عهد ناصرى ، ظاهرا از بيم قدرت سلطان از بيان حقيقت سرباز زدهاند سپهر در ناسخ التواريخ علت مرگ امير را ضعف و بيمارى ذكر مىكند و هدايت در روضة الصفاى ناصرى مىگويد : « به واسطهء تسلط نقم و تغلب سقم در شب شنبه 18 ربيع الاول جهان فانى را بدرود كرد . »
تنها در كتاب حقايق الاخبار تأليف ميرزا جعفر حقايقنگار جريان قتل امير به اختصار بيان شده است . « پس از مدت يك اربعين ، برحسب صوابديد امناء و امرا ، فنايش بر بقايش مرجح گرديد . حاجى عليخان فراشباشى به كاشان شتافت ، روز هجدهم ربيع الاول در گرمابه بدون عجز و لابه اياديى كه مدتى متمادى از يمين و يسار اعادى و اشرار را مقهور و خوار مىداشت فصاد دژخيم نهاد اجل به قصد يمين و يسارش پرداخته و به ديار عدمش روانه ساخت . »
« به طورى كه بعضى از ارباب اطلاع گفته و نوشتهاند ، يكى از شرايط قبول صدارت
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 419
مساهمون: مرتضى راوندى
ص٤١٩