تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 417

مساهمون:

ص٤١٧
اين جامعه مستولى است . » بزرگترين دشمنان امير مهدعليا مادر شاه ( يعنى مادر زن خود امير ) بود . همهء بدخواهان امير به دور او گرد آمده بودند و هركس از هرجا رانده بود ، به سوى او روى مىآورد . مهدعليا ، زنى باهوش ، جاه‌طلب ، تجمل‌پرست ، از زيبايى بىبهره خط و ربطش خوب و در مكر زنانه استاد بىبدلى بود . شخصيت روانى او را دو عنصر عمده يعنى جنون جنسى و قدرت‌خواهى مىساخت . امير نخست با مهدعليا مدارا مىكرد ، ولى سرانجام كار آنها به دشمنى علنى كشيد ، امير فايق آمد ، دستگاه مادرشاه تحت نظارت دولت قرار گرفت و به امر شاه هيچ كدام از شاهزادگان بدون اجازهء كتبى حق ديدار مهدعليا را نداشتند . مهدعليا به شاه نوشت « . . . ميرزا تقى شاهزاده‌هاى بيچاره را از سگ كمتر كرده بود . » زندگى خصوصى مهدعليا نيز به شاه گران آمد و به معير الممالك گفته بود : « زنى كه به خانهء مادر من رفت ، به كار تو نمىخورد ، طلاق بده . » به اين ترتيب مهدعليا كه در فاصلهء مرگ محمد شاه و استقرار حكومت ناصرى حكمش روان بود ، از شاه و وزير تحقير و توهين فراوان ديد . شاه علىرغم ميل مادرش خواهر خود عزت الدوله را به عقد نكاح امير درآورد . با اين حال درباريان و كليهء عناصر مفتخور و بيكاره تحت رهبرى مهدعليا عليه امير صف‌آرايى مىكردند . چون امير كاملا از اوضاع آگاه بود ، در نامه‌يى خصوصى به شاه مىنويسد : « دشمن از براى اين غلام از مرد و زن زياد است . خداوند عالم وجود پادشاه را از بلا محافظت نمايد . » « 1 »

جريان عزل و قتل اميركبير در ربيع الاول 1268

ناصر الدين شاه كه از مدتها پيش ، فعاليتهاى ترقيخواهانهء اميركبير را به زيان سلطنت و فرمانروايى خويش و خاندانش مىدانست ، تصميم گرفت به صدارت او پايان بخشد . لذا در روز پنجشنبه 19 محرم 1268 دستخطى به اين مضمون براى امير فرستاد : « چون صدارت و وزارت كبرى زحمت زياد دارد و تحمل اين مشقت بر شما دشوار است ، شما را از آن كار معاف كرديم . بايد در كمال اطمينان مشغول امارت نظام باشيد و يك قبضه شمشير و يك نشان كه علامت رياست كل عساكر است فرستاديم . به آن كار اقدام نمايند تا امر محاسبه و ساير امور را به ديگران از چاكران كه قابل باشند واگذاريم . » « امير كه خود را خدمتگزارى صادق مىدانست ، از اين امر سخت ناراحت شد و به شاه پيغام داد كه گناه او چيست ؟ » مدعيان امير كه از مدتها پيش ذهن شاه را مشوب كرده بودند به نام شاه شرحى داير بر « تقصيرات امير » بر روى كاغذ آوردند و به دست ميرزا آقا خان اعتماد الدوله وزير لشكر براى امير فرستادند . امير پس از مطالعه ، از شاه تقاضاى ملاقات كرد تا شايد با تقرير خدمات صادقانهء خود خشم شاه را فرونشاند . امير در نامهء خود به شاه صريحا مىنويسد :
هامش
( 1 ) . اميركبير و ايران ، ص 659
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 417 | مرتضى راوندى