مىگرداند كه « به اين طفرهها امروز فردا كردن و از كار گريختن ، در ايران به اين هرزگى حكما نمىتوان سلطنت كرد . گيرم من ناخوش يا مردم ، فداى خاكپاى همايون ، شما بايد سلطنت بكنيد يا نه ؟ اگر شما بايد سلطنت بكنيد ، بسم الله چرا طفره مىزنيد ؟ موافق قاعده كل عالم ، پادشاه سابق چنان نبوده كه همگى در سن سى ساله و چهل ساله به تخت سلطنت نشسته باشند . در ده سالگى نشستند و سى و چهل ساله در كمال پاكيزگى پادشاهى كردند . هر روز از حال شهر چرا خبردار نمىشويد كه چه واقع مىشود ؟ و بعد از استحضار چه حكم مىفرماييد از در خانه و مردم و اوضاع ولايات چه خبر مىشود و چه حكم مىفرماييد ؟ قورخانه و توپى كه بايد به استرآباد برود رفت يا نه ؟ اينهمه قشون كه در اين شهر است از خوب و بد سركردههاى آنها چه وقت خواستيد ؟ و از حال هرفوج دايم خبردار شديد ؟ و همچنين بنده ناخوشم و گيرم هيچ خوب نشدم ، شما نبايد دست از كار خود برداريد ، يا دايم محتاج وجود يك بندهيى باشيد .
اگرچه جسارت است ، اما ناچار عرض كردم ، باقى الامر همايون . »
نامهء بعدى امير مىنمايد كه سخنش در شاه تأثير كرد . . . و به كار دولت دل داده است . پس شاه را تشويق مىكند كه « دو ماه اينطور دماغ در كار بسوزانيد ، جميع خيالات فاسد از دماغ مردم ايران برود و كارها چنان نظم بگيرد كه همهء عالم حسرت بخورند و وجود امثال اين غلام باشد يا نباشد به فضل خدا ذات مبارك دواى هردردى باشد ، و چنان محيط به كار شوند كه بىمشاوره احدى خدمات كليه به يك اشارهء خاطر همايون انجام گيرد . اينها تملق و جسارت نبود ، حقيقتگويى بود كه جسارت به عرض مىشود . » تعليم و تربيتى كه امير به شاه داد ، در پرورش ذهنى و شخصيت او . . . تاثير بخشيد و اثر آن در نامهها به چشم مىخورد . . . نمونهاى از دستخطهاى شاه به امير كه مراقبت او را در كارها مىنمايد نقل مىكنيم :
جناب اميرنظام - انشاء الله احوالتان خوبست ، با كارهاى امروز نمىدانم چه كرديد جواب كاغذهاى روس و انگليس را البته نوشتيد ، ديگر سليمان خان كى مىرود ؟ احكامش را گفتيد بنويسند يا خير ؟ ديگر از سلامتى احوالتان و امورات دو كلمه قلمى نمايند ، مستحضر باشم . فى جمادى الثانى 1266
« . . . به همان اندازه كه امير از پشتيبانى و محبت قلبى شاه برخوردار بود ، بزرگان دولت و اندرون شاه با او دشمنى داشتند . امير تمايلات جاهطلبان اهل دربار را تا اندازهاى مهار گردانيد ، جلو شر نفعپرستانهء آنان را گرفت . در دولت وى نه كسى را مجال دخل و تصرف بى جا در كارها بود و نه توان دزدى و تعدى به حقوق ديگران . اصلاحات ترقىخواهانهء امير خاصه اقدام او در كاستن مواجب و مستمريهاى گزاف اهل دولت و شاهزادگان و درباريان آنان را به دشمنى امير برانگيخت . سخن شيل وصف درستى است از اخلاق اكثر بزرگان از هردورهاى از تاريخ جديد ايران : چيزى كه در اين ملك وجود ندارد ، شرف و حيثيت و ايمان و حقشناسى است .
سودپرستى و طمعورزى حاكم بر هرچيز است و انگيزههاى آنى و هوس و نيرنگ و افسون به
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 416
مساهمون: مرتضى راوندى
ص٤١٦