تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 414

مساهمون:

ص٤١٤
همين سه روز به شاه نوشته ، اختلاف اصولى ميان آن دو آشكار مىشود : « فوج خلخال خوب مشق مىكند . . . اغلب متعلمين خوب ترقى كرده‌اند كه معلمين تصديق مىكنند . » راجع به صدراعظم فرمايش اعليحضرت مطاع است . « اما منسوبان ايشان وساطت مردم را زياد مىكنند . مردمان بىسروپا را با رشوه مىخواهند صاحب‌منصب كنند ، چنان كه يك دو نفر را برقرار كرده ميرزا فضل الله وزير نظام هفتصد تومان از ابو طالب خان شقاقى گرفته و حكم سرهنگى داد . . . همهء مردم به اين خيالات خواهند افتاد . سخن امير در وصف تغيير وضع بسيار با معنى است و تأثر خاطر خود را بيان مىكند . « اين غلام نمىتواند نظم دهد بىنظم هم كار از پيش نمىرود . اين درد غلام را مىكشد كه مردم به ميرزا ( يعنى ميرزا فضل الله برادر ميرزا آقا خان ) گويند آن نظم ميرزا تقى خانى گذشت . مردن را بر خود گواراتر از اين حرف مىداند . . . » « 1 » تمام دلايل و شواهد نشان مىدهد كه در دولت جديد وجود امير مخل و مزاحم دستگاه است و به همين علت دشمنان داخلى و خارجى قدم‌به‌قدم نقشه‌هاى شيطانى خود را عملى كردند تا خون او ريخته شد . شيل كه خود در سقوط دولت امير تأثير فراوان داشت ، مىنويسد : « همين‌كه شاه از زير نفوذ اميرنظام رهايى يافت ، گروهى از اطرافيان خود را كه امير بيرونشان كرده بود به دربار بازگردانيد و شروع كرد به دستخط صادر كردن و انعام دادن و برقرار كردن مستمرى . . . » شيل در گزارش ديگرى مىنويسد : « به اعتماد الدوله بصراحت گفتم رسوايى او در رشوه‌خوارى و اين‌كه هركس پول بيشتر بدهد منصب را به او واگذار مىكند مايهء سلب اعتماد شاه نسبت به وى گشته . . . دزدى خود را انكار كرد و گفت عوض اين سرزنشها بايد به او آفرين گفت ، چه حسن روابط ايران را با انگلستان و روس و عثمانى او برقرار نموده است . » « 2 » با سقوط دولت امير نه تنها هرج‌ومرج قديم تجديد گرديد ، بلكه نمايندگان سياسى كشورهاى خارجى نيز از حد خود تجاوز كردند و بار ديگر مداخله در مسايل داخلى ايران آغاز گرديد . مشير الدوله مأمور ايران در كميسيون مرزى مىنويسد : « پس از عزل ميرزا تقى خان نمايندگان انگليس و روس و عثمانى روش تعدىآميزى پيش گرفته ، حتى اراده دارند تكليف كنند و دولت ايران بيدق را از محمره بردارد . » « 3 »

مقام سلطنت

: در ايران از ديرباز تا آغاز مشروطيت سلاطين از قدرت و اختيارات نامحدود برخوردار بودند . مدتها سلاطين عاقل و مآل‌انديش از قدرت و توانايى خود كمتر سوء استفاده مىكردند . اميركبير ضمن نامه‌اى كه در 29 ذيحجه 1267 به نمايندگان روس و انگليس نوشته است ، چنين مىگويد : « از آنجا كه آيين پارلمانى در ايران تأسيس نيافته ، همهء احكام صادر ،
هامش
( 1 ) . اميركبير و ايران ، ص 695 ( 2 ) . همان ، ص 758 ( 3 ) . همان ، ص 710