و زير آن به عربى نوشته بود . بوداسف نادرست گفته است ، مرد آزاده اگر يكى از اين سه چيز را داشته باشد ، مىبايد ملازم دربار سلطان نشود . » « 1 »
جاحظ در اثر گرانقدر خود « تاج » به روش سياسى شهرياران ايران در دوران قبل از اسلام اشاره مىكند و به خلفا و پادشاهان اندرز مىدهد كه از سنن و راه و رسم مملكتدارى آنان پيروى كنند .
سياست سلاطين در تشويق از خدمتگزاران
جاحظ مىنويسد كه سياست سلاطين ايران چنان بود كه اگر نسبت به شاه خدمتى انجام مىدادند ، « پادشاه در برابر خواص و نزديكان خود ، خدمتگزار را خلعت مىبخشيد و مهربانى مىفرمود و اگر آنكس دربارهء كشور خدمتى مىكرد ، آئين پادشاهى بر اين بود كه پادشاه بارعام دهد و آن مرد خدمتگزار را در برابر چشم مردم به خلعت و نواختن گرامى دارد تا خدمت او به ياد همه كس بماند . . . ديگران نيز آن خدمت را پيروى كنند و پايه مملكت و اركان دولت با فزونى خدمتگزاران بيش از پيش محكم و استوار گردد . » « 2 »
جاحظ در جاى ديگر از كتاب خود مىگويد كه اردشير دو نفر جوان هوشمند را مأمور كرده بود كه در شبنشينىها ، گفتههاى شاه را به هنگام مستى و ميگسارى در دفترى بنويسند .
بامدادان خسرو وقايعنگاران را به حضور مىطلبيد و اگر رامشگرى فرمان خطاى سلطان را به كار نبسته بود ، تشويق مىشد و شاه خود را كيفر مىداد و مىگفت : « جزاى من اين است كه امروز از هر خوراكى نيكو ممنوع باشم و جز نان جو و پنير چيزى نخورم . » « 3 »
جاحظ براى دوام سلطنت و فرمانروايى ، انجام چهار شرط را ضرورى مىداند : 1 - آنچه بر خود روا نبيند بر مردم نيز نپسندد . 2 - به كارى دست نيازد كه از فرجام آن بيمناك باشد . 3 - كسى را بجانشينى برگزيند كه مردم خواهند نه آن را كه خود خواهد . 4 - توجه او به عامهء مردم به مادرى ماند كه كودك شيرخوار خود را به خوابگاه نگرد .
سپس در سيره پادشاهان عاقل مىنويسد كه چون خطرى آنان را تهديد كند ، از عيش و نوش يكباره كناره گيرند و به كارى جز چاره دشمن ، نينديشند و جز با مؤبد مؤبدان و دبير بد و رئيس سپاه همخوراك نشوند و با غذاى ساده يعنى نان و نمك و سركه و سبزى قناعت كنند . « 4 »
بعضى از سلاطين ايران بنا به نوشته « جهشيارى » براى وزراء و مشاورين سياسى ، ارزش و احترام بسيار قائل بودند .
قدرت و اختيارات و ارزش سياسى يك وزير
شاپور فرزند اردشير از سر خيرخواهى به فرزند خود وصيت مىكند ، كه : « وزير تو بايد كلامش نزد تو پذيرفته شود و مقامش پيش تو ارجمند باشد ، موقعيت و اهميت مقام و منزلت او نزد تو و ميزان اعتمادش به تو ، به اندازهيى باشد كه او را از خشوع يا تضرع و زارى
هامش
( 1 ) . همان ، ص 59
( 2 ) . عمر بن بحر جاحظ ، كتاب التاج ، ص 216
( 3 ) . همان ، ص 26
( 4 ) . همان ، ص 216 به بعد