تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 408

مساهمون:

ص٤٠٨
همو بود كه مىتوانست با يك فرمان بااقتدارترين وزير مملكت را براندازد . ولى بايد دانست تنها كسى كه خواست حد فاصلى ميان دستگاه سلطنت و صدارت برقرار كند ، قايم‌مقام بود . اصول حكومتش را بر اين پايه نهاد كه . . . احترام تاج و تخت و ضرب سكه را خاص سلطنت كرد ، ولى نصب و عزل و قطع و فصل كارها ، و اجراى امور دولت . . . را مىخواست منحصر به تصويب خود نمايد و در مجلس وزارت صورت بدهند . » « 1 » گرچه امير « ذو الرياستين » بود و شاه در فرمان خود ، او را مسؤول هرخوب و بد مىدانست كه در كشور روى دهد و نيز اقتدار دستگاه صدارت و حكومت را به طور كلى به حد اعلاى آن رسانيد ، هيچ‌گاه دنبال فكر قايم‌مقام را نگرفت كه قدرت سلطنت را محدود كند ، چه رسد به اين‌كه آيين‌نامه‌اى در تناسب حدود اختيار سلطنت و وزارت نهد . تمام تصميمات مهم از خودش بود ، اما بسيار نادر اتفاق مىافتاد كه در آن تصميمها تصويب شاه را لازم نشمرد . اين معنى در نامه‌هاى روزانهء امير به شاه چشمگير است كه همهء نوشته‌هاى دولتى را براى مطالعهء شاه مىفرستاد . . . گفتگوهاى خود را با نمايندگان سياسى به صورت كتبى يا زبانى به شاه عرض مىكرد و به هركجا براى سركشى امور مىرفت و هركاستى در كارها مىديد به مقام سلطنت گزارش مىداد . البته همه‌جا شاه را راهنمايى مىنمود ، كه در مذاكرهء سياسى با خارجيان چه بگويد ، در حاشيهء نامه‌ها و فرمانها چه دستورى بنويسد ، اما وقتى مىديد كه شاه از مسؤوليت فرار مىكند و دل به كار نمىدهد تكيهء كلامش به پادشاه اين بود : گيرم من ناخوش يا مردم . . . بايد سلطنت بكنيد يا نه ؟ چرا از كار مىگريزيد ؟ اگر دماغ در كار بسوزانيد ، كارها چنان نظم بگيرد كه همهء عالم حسرت بخورند و وجود امثال اين غلام باشد يا نباشد ، ذات مبارك دواى هردردى باشد . از آنچه گذشت ، رأى برخى از تاريخ‌پردازان را مبنى به اين‌كه امير مانع دخالت شاه در امور كشور بود و يا اين‌كه خواست از قدرت سلطنت بكاهد و بر اقتدار خود بيفزايد ، نامعتبر مىشناسيم . اما انتقاد خود ما بر او اين است كه چرا اصول سلطنت را بر آيين تازه‌اى ننهاد ، و در صدد محدود ساختن قدرت آن برنيامد . . . حكومت امير را نمونه‌اى از « استبداد منور » شناخته‌اند . . حكومت او سه جنبهء بسيار مهم داشت يكى اين‌كه بر پايهء قانون و عدالت نهاده شده بود ، ديگر اين‌كه به تربيت ملت معطوف بود ، و سوم رضايت و خرسندى خاطر مردم را مىخواست . مجموع آنها نظام سياسى متمايزى را ساخت كه به نظم ميرزا تقى خانى تعبير مىگرديد و اين توصيف ضرب المثل مردم و ديوانيان بود . « 2 » امير به منظور اصلاح اوضاع اجتماعى ايران مىخواست خريد و فروش حكومت و ولايات را براندازد ، طبقهء دهقان را از ستمگريهاى گذشته آزاد كند ، اصول مالياتى ايران را تغيير
هامش
( 1 ) . صدر التواريخ ( نسخهء اصلى ) ( 2 ) . اميركبير و ايران ، ص 207
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 408 | مرتضى راوندى