تسليت و تبريك و تهنيت سلطنت ، اظهار شگفتى نمود . و معروض داشت كه شاهنشاه ايران و مالك الرقاب ايرانيان ، نبايد در فراهم نمودن يا نظم ثغور و حدود درماند و رفع اشرار و امنيت بلاد و امصا را به چيزى شمارد . اگر عرايض اين خانهزاد را گوش فرادهيد . . . اين چاكر ، معضلات امور را فيصل مىدهم . شاه را از سخنان او طمأنينه و اميد سرشار پديدار شد ، فرمود اكنون فراهم نمودن نقود را كه از ساير كارها اهم و اقدم است ، به چه وسيله تهيه خواهى نمود ؟ گفت خطابى به چاكر رقم فرمايند . ميرزا تقى خان پس از گرفتن دستخط از يكى از تجار تبريز ، سى هزار تومان قرض كرد . و ناصر الدين شاه را با جلال تمام به سوى تهران حركت داد . يكى از اقدامات خير اميرنظام در اين مرحله ، اين بود كه در قدم اول از تعدى و تجاوز همراهان شاه به مردم عادى جلوگيرى كرد . يعنى . . . به جميع سپاهيان و همراهان شاه امر اكيد داد كه در عبور از دهات و زراعات مردم ، بايد طورى رفتار كنند كه دينارى به كسى خسارت نرسد . و اگر احيانا چهارپاى كسى در زراعت رعيتى ديده شود ، آن حيوان از هركسى كه باشد به صاحب زراعت داده خواهد شد . حتى گفت كه اگر از كسى تعدى و تجاوزى سر زند ، شكم او را پاره خواهد كرد و همه مىدانستند كه امير مردى گزافهگوى نيست و امرى را كه داد ، ممكن نيست از آن عدول كند . » « 1 » البته اينچنين كيفرهاى شديدى در آن شرايط لازم و ضرورى بود .
اميرنظام ، پشتكارى شگفتآور داشت . واتسون « 2 » منشى سفارت انگليس مىنويسد :
« اميرنظام به همان اندازه پركار بود كه حس مسؤوليت داشت . روزها و هفتهها مىگذشت كه از بام تا شام كار مىكرد و نصيب خود را همان وظيفهء مقدس مىدانست ، و دشواريها و نيرنگها نيز او را از كار سست و دلسرد نمىساخت . به شرحى كه ويليامز ، نمايندهء انگليس در كنفرانس ارزنة الروم نگاشته ، ميرزا تقى خان در آنجا سخت بيمار گشت . و چون نمايندگان روس و انگليس به احوالپرسى او رفتند ، ديدند در بستر بيمارى ، با چهرهاى رنگپريده و بدنى فرسوده مشغول مطالعه و تهيهء طرح عهدنامهء ايران و عثمانى است . و در همين حال با نمايندگان دو دولت به گفتگو و تحليل مواد پيمان پرداخت . « اين حسّ مسؤوليت ميرزا تقى خان براى ما سخت تأثرانگيز بود ، و چنين غيرتى در خور احترام است . »
جاى ديگر كه شرح ماجراى آشوب شهر و سوءقصد عليه وزير نظام و ويران شدن خانه و تاراج اموالش را مىدهد ، مىنويسد : « ميرزا تقى خان با آن حال كوفتگى ، مدت هفت ساعت با ما ( نمايندگان روس و انگليس ) نشست و به گفتگو پرداخت و مشغول نوشتن نامههايى خطاب به ما شده و فى المجلس جواب خواست و تا جواب نگرفت دست از كار نكشيد . اين سخن خود امير است به شاه « احوال اين غلام را خواسته بوديد ، از تصدق فرق فرقدان سامى همايون ، احوالم خيلى خوب است و از اشتغال به خدمات پادشاهى ، هيچ خستگى ندارم . » و در جاى
هامش
( 1 ) . اميركبير ، تأليف عباس اقبال ، ص 90 - 92
( 2 ) .Watson