هر خوب و بدى كه اتفاق افتد مىدانيم . همين امروز شما را شخص اول ايران كرديم . به عدالت و حسن رفتار شما با مردم كمال اعتماد و وثوق داريم و به جز شما به هيچ شخص ديگرى چنين اعتقادى نداريم . به همين جهت اين دستخط را نوشتيم . »
زمامدارى ايران در آن اوان كارى خرد و آسان نبود ، هركس به عهده مىگرفت ، مسؤوليتى بزرگ به گردن داشت . ناايمنى سرتاسر كشور را فراگرفته شورش در اكثر ايالات برخاسته و از همه سهمناكتر فتنهء سالار پسر آصف الدوله در خراسان بود كه وحدت سياسى ايران را به تجزيه تهديد مىكرد . دولت مركزى ناتوان و زبون بود و خزانهء كشور تهى ، بيش از يك سال طول كشيد كه امير سروصورتى به وضع بىسامان مملكت داد ، شورشها را برانداخت و زمينهء اصلاح و ترقى را آماده گردانيد . مطلب عمده اينكه در اين فاصله نه تنها پايهء صدارت امير كاملا استوار نگشته بود ، بلكه اساس سلطنت دودمان قاجاريه آيندهاى ابهامآميز داشت . « از يك سو نخستين قدم امير در اصلاح ماليه و كاستن مواجبها و مستمريهاى كلان ، اعيان دولت را عليه صدارت او برانگيخت ، از سوى ديگر مخالفت جدى امير با مداخلهء روس و انگليس آنان را به انديشهء تغيير صدراعظم انداخت . ميرزا تقى خان در آغاز زمامدارى با اين دو جريان مخالف روبرو شد ، اما بر هر دو فايق آمد . « 1 » »
چهار ماه و نيم پس از زمامدارى ، امرا و اعيان دربارى دو هزار و پانصد سرباز آذربايجانى را عليه ميرزا تقى خان برانگيختند و آنان رو به خانه امير آمدند و عزل او را خواستار شدند . و امير با استمداد از مردم و ياران خود اين غايله را فرونشاند . نكتهء بسيار با معنى اينكه مردم شهر دكان و بازار و كاروانسراها را بستند به مقابله با سربازان ياغى برخاستند . سرانجام سپاه شورشى از در پوزش و فرمانبردارى درآمدند ، امير هم تدبير كرد و آنان را بخشيد . . . نمايندهء انگليس مىنويسد :
« در راه بازگشت امير به دربار سلطنتى مردم شهر ، به دنبال او روان بودند ، گوسفند قربانى كردند ، و استقبال شاهانهاى از او نمودند . امروز براى شاه روز سرورانگيزى بود . . . در اين مملكت هيچوقت چنين تظاهراتى به نفع وزيرى ديده نشده است . . . » جهانگير ميرزا مىنويسد : « ميرزا تقى خان از راه مصلحتانديشى و سياست و كاردانى به هيچ يك از امرا و اعيان كه احتمال انگيزش اين فتنه از ايشان مىرفت ، متعرض نشد و صلاح دولت را در فراموش كردن اين مسئله دانست . » « 2 »
« . . . در نظام سياسى ايران دستگاه صدارت نمايندهء قدرت سلطنت بود و صدراعظم وكيل مطلق پادشاه . اما حد اختيار و اقتدار صدراعظم در ادارهء دولت بستگى داشت به شخصيت سياسى خود او در رابطه با قدرت شهريار وقت ! در هرحال منشأ قدرت صدراعظم ( اعم از اين كه رياست فايقه داشت يا اختيار محدود ) از سلطان بود . شاه بود كه وزارت را تفويض مىكرد و
هامش
( 1 ) . فريدون آدميت . اميركبير و ايران ، پيشين ، ص 39 - 41 ( به اختصار ) .
( 2 ) . اميركبير و ايران ، پيشين ، ص 196 به بعد