معرفت درست داشته است . وجود او دورهء تازهاى را نويد مىدهد كه تأثير آن در تاريخ ملى ايران قابل انكار نخواهد بود . » وليعهد ايران به نمايندهء فرانسه گفته بود : « بگو من چه بايد بكنم كه ايرانيان را هشيار نمايم ؟ آيا مانند تزار روسيه كه تاج و تخت خود را ترك گفت و به تماشاى شهرهاى شما آمد ، من هم بايد ترك ايران و اين دم و دستگاه را بگويم يا به دامن عاقلى متوسل شده آنچه در خور فهم شاهزادهاىست از او بياموزم . » شارژدافرا انگليس مىگويد ميرزا بزرگ يگانه وزير است كه نيكبختى وطنش را در دل دارد . مورير « 1 » مىنويسد : « ميرزا بزرگ . . .
خيلى بزرگتر از همهء كسانى است كه در ايران ديدم . » به گفتهء فريزر : اگر دنيا جمع شوند ، نمىتوانند او را به رشوهگيرى و خيانت به وطنش وادار كنند . در تطور معنوى ميرزا بزرگ ، ويلوك ، شارژدافرا انگليس چنين مىآورد : « روش عباس ميرزا پس از مرگ ميرزا بزرگ تغيير يافته تسلطى كه او بر وليعهد داشت ، ضعفهاى نفسانى عباس ميرزا را پوشيده مىداشت . حال كه ميرزا بزرگ درگذشته ، منش واقعى نايب السلطنه آشكار گشته . . . دفتر خدمتش در آغاز اميدبخش بود اما اكنون يأس بار است . . . تنها آدم با كفايتى كه دارد ، ميرزا ابو القاسم قايممقام مىباشد . . . بقيهء كسانى كه دور وليعهد را گرفتهاند ، همه مردانى پست و بىمقدارند . . . »
حاجى ميرزا آغاسى
: پس از آنكه حاجى از ماكو به تبريز آمد ، مرحوم فريدون ميرزاى فرمانفرما او را براى معلمى محمد ميرزا فرزند نايب السلطنه عباس ميرزا معرفى كرد ، و سالى هزار تومان مقررى از براى او تعيين شد . حاجى از اين موقعيت براى تثبيت وضع خود استفاده فراوان نموده و خود را پيش محمد ميرزا صاحب كشف و كرامت معرفى كرد و از سلطنت نزديك محمد ميرزا سخن گفت .
عباس اقبال مىنويسد :
پيشگويى كه حاجى از سلطنت محمد شاه كرده و بعدها معلوم شد كه او عين همين وعده را محرمانه به بعضى ديگر از پسران نايب السلطنه نيز داده بود ، چنان مطبوع طبع محمد شاه افتاد و پيش او حتمى الوقوع شمرده مىشد كه او نيز به حاجى وعدهء وزارت خاصه داده بود . و اگر در ابتداى سلطنت ، استيلاى فوق العاده قايممقام و ترس از قدرت و هيبت او نبود ، محمد شاه در سپردن صدارت خود به حاجى به هيچوجه تأملى نمىكرد . همينكه قايممقام به دستور شاه و تحريك حاجى و مدعيان ديگر آن وزير ، از ميان رفت ، محمد شاه با وجود
هامش
( 1 ) .Morier