تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 400

مساهمون:

ص٤٠٠
شد ، اكتفاى به هتك حرمت نمىشود و مرا خواهى كشت و بعد پشيمان مىشوى . و من چنان نوكرى بودم كه با وجود تنفر اهل مملكت آذربايجان و توهم خلق ايران و عدم دينارى در خزانه و نداشتن سرباز و توپخانه و با كثرت شاهزادگان و سلطنت ظل السلطان و سركار فرمانفرما در مملكت فارس و كرمان ، تو را آورده و بر تخت‌طاووس نشانيدم و چنين سلطنتى عظيم به تو ارزانى داشتم . اكنون بىسبب و جهت خود را مورد ملامت مكن ، خون مرا به بىگناهى مريز كه باعث دورى خلق از تو خواهد شد . . . از آنجائى كه تغير شاه نسبت به او بسيار بود ، خود از جاى جسته دست به خنجر برده و سوى او دويده خنجرى به شانهء او زده او را گرفتند و در سردابه حبس نمودند . خانه او را ضبط كرده متعلقان و پسرانش را گرفته به سياست رسانيد . به فرمودهء شاه در دقيقه‌اى خانواده او را برچيدند . نه مالى و نه كاشانه‌اى از او باقى نماند . و خود او را در همان شب در سردابه ، كرباس بسيار به حلقش كردند و به ضرب سنبهء تفنگ زدند تا نفسش قطع شد ، نعش او را در شب به تخت روانى گذاشته و در شاهزاده عبد العظيم مدفون كردند . ماه جاه قايم‌مقام غروب نمود و كوكب اقبال ميرزا آغاسى از افق اقبال و فيروزى طلوع كرد . . . » اين هم يكى از بدبختيهاى مردم ايران است كه اگر پس از قرنها مردانى چون قايم‌مقام و اميركبير به زمامدارى و قدرت مىرسند ، بجاى آنكه با توجه به مقتضيات محيط دست به اقدامات اصلاحى بزنند گمان مىكنند در كشورى قانونى چون انگلستان صدارت مىكنند و قبل از همه با مخدوم و صاحب‌اختيار مطلق خود دست و پنجه نرم مىكنند و با اين قبيل اقدامات ، حيات خود و سعادت مردم را بخطر مىافكنند .

فكر اصلاح‌طلبى :

« 1 » « از پيشروان اصلى مكتب اصلاح‌طلبى ، عباس ميرزا وليعهد و وزير فرزانه‌اش ميرزا بزرگ قايم‌مقام بودند . و پس از ميرزا بزرگ ، پسرش قايم‌مقام نيز در آن راه گام برداشت . حق ميرزا بزرگ در تاريخ سياسى و اجتماعى ايران به درستى ادا نشده . . . ميرزا بزرگ نه تنها مغز متفكر حكومت آذربايجان بود ، بلكه مربى وليعهد بوده دوست و دشمن و مأموران سياسى و لشكرى بيگانه كه در ايران بودند از هردو به احترام ياد كردند . يكى از مأموران سياسى روس وليعهد را پطر كبير آينده ايران مىخواند . ديگرى مىنويسد : « شگفت‌آور بود كه شاهزاده‌يى وليعهد در اين گوشهء دنيا . . . اين اندازه دربارهء امور مهم سياسى و نظامى اروپا در ده سال اخير
هامش
( 1 ) . تلخيص از : فريدون آدميت ، اميركبير و ايران ، ص 161 به بعد
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 400 | مرتضى راوندى